.

.
تو نیستی، در اتاقم
این سو و آن سو می روم
مدام به گوشه ی تخت یا میز می خورم
قاب های آویخته به دیوار
همگی کج می شوند
آب چکه می کند
هیچ چیز سر جایش نیست
و نمی تواند باشد
بیهوده دستم را در جیب هایم فرو
می کنم
احمقانه دستمال در می آورم
سرم را می خارانم
لباس ها را از چمدان به هوا پرت می کنم
جای قاشق و چنگال ها را بیخودی عوض می کنم و لیوان های تمیز را می شویم
همسایه هر چقدر در می زند،
فقط از دریچه نگاهش می کنم
و با صدای گوشخراش جوابش را می دهم
بله
نخیر نمی رسیم بیاییم
خودتان یک نفر را بیاورید راه پله ها را بمالد.
تو نیستی هیچ چیز این زندگی به من مربوط نیست
دلم می خواهد گوشی را بردارم و جهان را به فحش بکشم
برگرد بیا
آخر کدام معشوقه اینقدر می رود پیش مادرش؟
کجا دیدی یک دیوانه را همین طور میان این همه اسباب و اثاثیه ول کنند؟
از این به بعد می خواهی بروی
مرا به دست هایت زنجیر کن
بعد با خیال آسوده برو به کارهایت برس
من اعصاب ندارم می فهمی؟
نباشی از تمام زندانی های خطرناک هم روانی ترم
دلم پا برهنه هزار راه می رود
می آیی یا بیایم جلوی جمع برایت بمیرم ؟
کاری نکن مثل روز اولی که دیدمت
آبرو ریزی کنم و هی لب روی لب گاز بگیری و بگویی رسول!
مثل آدم دوستم داشته باش...
.
( رسول ادهمی )
دیدگاه ها (۱)

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

رمان ونزدی آدامز کاپشن مهم

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط