(سایه عشق ،)
(سایه عشق ،)
پارت ۳۴
گارسون لیوان شراب قرمز را جلو دختره گذاشت و تعظیم کوتاهی گذاشت و راهی کارش شد .. لیوان شراب را بالا برد و کمیازش نوشید با گذاشت لیوان رو میز صدایی در افکارش را باز کرد ... ( چی باعث تنها نشستن تون شده ؟ )
سرش را بلند کرد و اطراف را نگاهی انداخت ژنرال فیلیکس را دید که سمتش آمد و کنارش نشست..... نیم نگاهی به لیوان شراب انداخت ..
فیلیکس : شما شراب مینوشید؟
ات : آره چطور ؟
فیلیکس : اگر استاد شما متوجه بشن چی
ات : برام مهم نیست
فیلیکس : کسی ناراحتتون کرده؟
ات : چطور بگم آره یا نه چرا براتون مهمه ؟
فیلیکس : میایید دوست هم شیم
دختره نگاه که کمی از م*ستی توش معلوم بود به فیلیکس دوخت ....
ات : چجور دوستی خب چندیدن مدلش هست یکی شون دوست ساده / یکی شون عاشق / یکی شون را*بطه داشتن
فیلیکس: نه منظورم رو اشتباه متوجه شدین منظورم اینکه میشه بهم به چشم یک خواستگار نگاه نکنید همه این آقایون که آمدن اینجا فقد برای ازدواج کردنه ولی من برای این اینجا نیستم دلیله آمدنم به اینجا ...
ات : خب ...
فیلیکس در اعماق افکارش فروع رفت چی میتوانست بکه ( چون بخاطر تو اومدم چون تو خواهرمی ) این رو باید میگفت ؟ نفس کشید و با لحنه مهربانی گفت .... فیلیکس: چون دوستم شاهزاده تهیونگ بخاطر اون اومدم
دختره با شنیدن اسم تهیونگ ایشی گفت و لیوان شرابی را برداشت و کمیرا ازش نوشید پوخندی زد و گفت .... ات : اسم اون رو جلوم نیار
فیلیکس نگران گفت .... فیلیکس : چرا نکنه
ات : نه نه فکر های بدبد نکنید ژنرال فقد از دستش عصبانی هستم
اسلاید ۲ لباس فیلیکس
اسلاید ۳ لباس تهیونگ
تهیونگ از پله پایین شد و با چشم هایبادامی اش به دنبال دختره میگشت ولی کسی مانع شد ..... بئاتریس: سلام شاهزاده کیم
تهیونگ : سلام دوشیزه...
در این حرفش سکوت کرد در اصل اسم بئاتریس را یادش رفته بود چی بگه را نمیدانست خنده زوری کرد و گفت ..... تهیونگ.: دوشیزه اسم شما چی بود ؟
بئاتریس عصبی آب دهنش را قورت داد و دستی به لباس اش کشید ....
با عشوه های خودش و لبخند زیر لبی گفت ..... بئاتریس: شاهزاده کیم هیچ اشکالی نداره ولی به اندازه ای که خوشتیپ هستین فراموشی هم دارین
وقتی حرفش تموم شد به شاهزاده کیم نگاهی انداخت اصلا هواسش به این دختری روبه رو اش نبود ....
تهیونگ با دیدن ات و فیلیکس که مشغول حرف زدن بودن اخمی رو پیشانی اش نشست و گفت .... تهیونگ : دوشیزه بعدا حرف بزنیم یه کاری برام پیش آمده
پارت ۳۴
گارسون لیوان شراب قرمز را جلو دختره گذاشت و تعظیم کوتاهی گذاشت و راهی کارش شد .. لیوان شراب را بالا برد و کمیازش نوشید با گذاشت لیوان رو میز صدایی در افکارش را باز کرد ... ( چی باعث تنها نشستن تون شده ؟ )
سرش را بلند کرد و اطراف را نگاهی انداخت ژنرال فیلیکس را دید که سمتش آمد و کنارش نشست..... نیم نگاهی به لیوان شراب انداخت ..
فیلیکس : شما شراب مینوشید؟
ات : آره چطور ؟
فیلیکس : اگر استاد شما متوجه بشن چی
ات : برام مهم نیست
فیلیکس : کسی ناراحتتون کرده؟
ات : چطور بگم آره یا نه چرا براتون مهمه ؟
فیلیکس : میایید دوست هم شیم
دختره نگاه که کمی از م*ستی توش معلوم بود به فیلیکس دوخت ....
ات : چجور دوستی خب چندیدن مدلش هست یکی شون دوست ساده / یکی شون عاشق / یکی شون را*بطه داشتن
فیلیکس: نه منظورم رو اشتباه متوجه شدین منظورم اینکه میشه بهم به چشم یک خواستگار نگاه نکنید همه این آقایون که آمدن اینجا فقد برای ازدواج کردنه ولی من برای این اینجا نیستم دلیله آمدنم به اینجا ...
ات : خب ...
فیلیکس در اعماق افکارش فروع رفت چی میتوانست بکه ( چون بخاطر تو اومدم چون تو خواهرمی ) این رو باید میگفت ؟ نفس کشید و با لحنه مهربانی گفت .... فیلیکس: چون دوستم شاهزاده تهیونگ بخاطر اون اومدم
دختره با شنیدن اسم تهیونگ ایشی گفت و لیوان شرابی را برداشت و کمیرا ازش نوشید پوخندی زد و گفت .... ات : اسم اون رو جلوم نیار
فیلیکس نگران گفت .... فیلیکس : چرا نکنه
ات : نه نه فکر های بدبد نکنید ژنرال فقد از دستش عصبانی هستم
اسلاید ۲ لباس فیلیکس
اسلاید ۳ لباس تهیونگ
تهیونگ از پله پایین شد و با چشم هایبادامی اش به دنبال دختره میگشت ولی کسی مانع شد ..... بئاتریس: سلام شاهزاده کیم
تهیونگ : سلام دوشیزه...
در این حرفش سکوت کرد در اصل اسم بئاتریس را یادش رفته بود چی بگه را نمیدانست خنده زوری کرد و گفت ..... تهیونگ.: دوشیزه اسم شما چی بود ؟
بئاتریس عصبی آب دهنش را قورت داد و دستی به لباس اش کشید ....
با عشوه های خودش و لبخند زیر لبی گفت ..... بئاتریس: شاهزاده کیم هیچ اشکالی نداره ولی به اندازه ای که خوشتیپ هستین فراموشی هم دارین
وقتی حرفش تموم شد به شاهزاده کیم نگاهی انداخت اصلا هواسش به این دختری روبه رو اش نبود ....
تهیونگ با دیدن ات و فیلیکس که مشغول حرف زدن بودن اخمی رو پیشانی اش نشست و گفت .... تهیونگ : دوشیزه بعدا حرف بزنیم یه کاری برام پیش آمده
- ۱۷.۶k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط