شیرینکمتومالمنی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۱۶
از زبان ات
یونا و سوری و هارا با دوست پسرشانون همه تو کلاس نشسته بودن و بلند بلند می خندیدن و بهم می گفتن
(علامت ها
یونا: •
هارا: "
سوری:°)
"ولی خداوکیلی دمت گرم یونا دختره ی هر..زه ی گستاخ همون لیاقتش بود
°آره واقعا یونا حقش بود دختره ی بی شر.م
•یه ادبی ازش کردم که دیگه از این غلطا نکنه

با خودم گفتم اینا که خودشون از همه بی شر.م تر و هر..زه ترن ولی خب اصلا به من ربطی نداره، من چیکار دارم آخه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدرسه تموم شد و با هان سو اومدیم بیرون و بابام رو دیدم که منتظرم وایساده
از هان سو خداحافظی کردم و رفتم سمت ماشین
سوار شدم و سلام کردم و بابا هم سلام کردو پیشونیم رو بوسید
بهش گفتم
+بابا کی می خوایم بریم خرید؟
☆امروز بعد از ظهر با خانواده جئون می ریم دخترم
+باشه بابا جون
رسیدیم خونه و من بعد از سلام دادن به مامانم متوجه شدم که والریا خونه نیست
از مامان پرسیدم
+مامان والریا کجاست؟
♡والریا اومده بود می گفت من برای بعد از ظهر لباس ندارم رفته بازار لباس بگیره
+ولی مگه ما بعد از ظهر نمی خوایم لباس بگیریم دیگه چه کاریه؟
♡والریاعه دیگه
لبخند زدم و رفتم توی اتاقم و لباسام رو عوض کردم
بعد از عوض کردن لباس هام رفتم پایین برای ناهار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
امروز بابام گفت که دیگه حتما باید بریم خرید
هرچی سعی کردم از کوره در برم ولی نشد
به اجبار پدرم قرار شد که بعد از ظهر خانواده ما و اونا باهم بریم خرید
حتی از فکر کردن بهش هم بدم میاد(منظورش ازدواجه)
حداقل خوبه ات هست تا یکم بخندم
بعد از ناهار رفتم یه دوش گرفتم و روی میز کارم نشستم تا به کارهای شرکت رسیدگی کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان والریا
امروز رفتم و یه لباس قرمز بلند که بدن رو خیلی نمایان می کرد گرفتم
به هر حال باید یه جور به چشم شوهرم بیام دیگه
اومدم خونه بقیه ناهار خورده بودن منم خوردم و بعد رفتم تو اتاقم و یه دوش گرفتم و نشستم پای میز آرایشم
تا وقتی که بریم ۲ ساعت وقت دارم آماده شم
خدا کنه وقت کم نیارم و شروع کردم به آرایش کردن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک ساعت و نیم بعد
از زبان ات
تقریبا نیم ساعت دیگه می خوایم بریم پس بلند شدم و رفتم تا حاضر کنم
یه لباس ابی روشن با یه شلوار لی بگ پوشیدم و موهام رو باز گذاشتم
یه کفش هم رنگ لباسم پوشیدم
چنتا دستبند و انگشتر انداختم و رفتم پایین


شرط: ۱۲۰ لایک❤۳۵ بازنشر
دیدگاه ها (۳۴)

شات کنیم همو؟ ❤تا ۲۴ ساعت می مونه🐣✨ـــآمارت بالای ۲۰۰🌿ـــ تو...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۷از زبان اتاومدم پایین و حدود ۵ ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۵از زبان ات صبح بلند شدم و کارای...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۴از زبان ات دیگه امیدم رو از دست...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۲از زبان ات امروز روز عروسی بودل...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۹از زبان جونگ کوک ساعت ۵ بود از ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط