🌼گیسوی شب🌼
🌼گیسوی شب🌼
# پارت هشتاد وهشت ...
گیسو :
منو گلین تو آفتاب کم جون عصر تو حیاط رو تخت دراز کشیده بودیم وداشتیم حرف می زدیم واصلا حواسمون نبود
- دخترا کافیه الان هوا سرد میشه گلین خواهرت رو بیار داخل سرده
گلین زودتر از من بلند شد وکمکم کرد از تخت اومدم پایین زن عمو هم زمان از خونه اشون اومد بیرون وبا دیدن ما گفت : چطورید دخترا
گلین با لبخند گفت : ممنونم زن عمو
تا من خواستم حرف بزنم صدایی گفت سلام انقد با شتاب برگشتم نزدیک بود بیفتم آریا بود پوست تیره اش باعث تعجبم شد ولی بهش میومد با ذوق واشتیاق نگاهش می کردم زن عمو محکم بغلش کرده بود وقربون صدقه اش می رفت به نوبت منو گلینم بهش سلام کردیم به گلین دست داد وبا نگاهی به من گفت : بهتری کوچلو
اخم کردم لبخند کمرنگی زد وگفت : فکر کردم دیگه خوب شدی
گلین داشت براش توضیح می داد رفتیم دکتر وچقدر دیگه باید استراحت کنه
ولی من تموم حواسم به آریای بود که غم تو صورتش فریاد می زد زن عمو رو نگاه کردم اونم انگار فهمیده بود مادر بود دیگه متوجه می شد
آریا اشاره ای به سمت عمارت کرد وگفت : سر پا نمونید برای گیسو خوب نیس
گلین همراهیم کرد واونو مادرش رفتن خونه ای عمو تشنه ای دیدنش بودم صدای ضربان قلبم کر کننده بود وقتی رفتیم تو خونه مامان با دیدنم نگران شد وگفت : خدای من چرا اینجوری شدی مامان باز حالت بد شده چقدر گفتم بیرون نمونید گلین ...تو که از گیسو بچه تری
گلین متعجب نگاهم کرد وگفت : ولی اون که خوب بود یهو...گیسو
نمی دونم چطوری شده بودم ولی بدجوری داشت دستم براشون رو می شد گفتم : گرسنمه فکر کنم ضعف کردم
مامان فوری رفت وبا کلی خوراکی برگشت گلینم نشوندم وداشت پشت سر هم سوال می کرد که من چم شده ار دست خودم عصبی بودم چه راحت داشتم دست خودم رو می کردم
یکم از کامپوت زردآلوخوردم
# پارت هشتاد وهشت ...
گیسو :
منو گلین تو آفتاب کم جون عصر تو حیاط رو تخت دراز کشیده بودیم وداشتیم حرف می زدیم واصلا حواسمون نبود
- دخترا کافیه الان هوا سرد میشه گلین خواهرت رو بیار داخل سرده
گلین زودتر از من بلند شد وکمکم کرد از تخت اومدم پایین زن عمو هم زمان از خونه اشون اومد بیرون وبا دیدن ما گفت : چطورید دخترا
گلین با لبخند گفت : ممنونم زن عمو
تا من خواستم حرف بزنم صدایی گفت سلام انقد با شتاب برگشتم نزدیک بود بیفتم آریا بود پوست تیره اش باعث تعجبم شد ولی بهش میومد با ذوق واشتیاق نگاهش می کردم زن عمو محکم بغلش کرده بود وقربون صدقه اش می رفت به نوبت منو گلینم بهش سلام کردیم به گلین دست داد وبا نگاهی به من گفت : بهتری کوچلو
اخم کردم لبخند کمرنگی زد وگفت : فکر کردم دیگه خوب شدی
گلین داشت براش توضیح می داد رفتیم دکتر وچقدر دیگه باید استراحت کنه
ولی من تموم حواسم به آریای بود که غم تو صورتش فریاد می زد زن عمو رو نگاه کردم اونم انگار فهمیده بود مادر بود دیگه متوجه می شد
آریا اشاره ای به سمت عمارت کرد وگفت : سر پا نمونید برای گیسو خوب نیس
گلین همراهیم کرد واونو مادرش رفتن خونه ای عمو تشنه ای دیدنش بودم صدای ضربان قلبم کر کننده بود وقتی رفتیم تو خونه مامان با دیدنم نگران شد وگفت : خدای من چرا اینجوری شدی مامان باز حالت بد شده چقدر گفتم بیرون نمونید گلین ...تو که از گیسو بچه تری
گلین متعجب نگاهم کرد وگفت : ولی اون که خوب بود یهو...گیسو
نمی دونم چطوری شده بودم ولی بدجوری داشت دستم براشون رو می شد گفتم : گرسنمه فکر کنم ضعف کردم
مامان فوری رفت وبا کلی خوراکی برگشت گلینم نشوندم وداشت پشت سر هم سوال می کرد که من چم شده ار دست خودم عصبی بودم چه راحت داشتم دست خودم رو می کردم
یکم از کامپوت زردآلوخوردم
- ۲۴.۶k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط