دیگر نای نوشتن ندارم

دیگر نای نوشتن ندارم


خسته شدم از عاشقانه های بی ثمری که بر روی کاغذ ثبت می کنم
باید رفت
خوابید تا ابدیت
ابدیتی خارج از تصور زمان
باید رفت جایی فراتر از مرگ
آغوش یار که نشد شاید خدا مرا در آغوشش آرام کند ...

👤 سجاد_بیرامی
دیدگاه ها (۳)

تو را دوست می‌دارمبی آنکه بدانم تو ضرورتِ منیآب را که می‌نوش...

💢 Love is like warEasy to start...Difficult to end...Impossi...

فاصله یک لبخند تا جنون

وقتی میخواستی جدا بشید و...

پارت ۴۲:هم آغوش عشق(جیمین)با وجود اینکه دراز کشیده بودم سرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط