مادر بزرگ من خدا بیامرز آدم مذهبی بود.

مادر بزرگ من خدا بیامرز آدم مذهبی بود.
هر وقت دلش واسه امام رضا تنگ میشد میگفتم مادربزرگ حالا حتما لازم نیست بری مشهد از همینجا یه سلام بده. اما من واسه تفریح میرفتم شمال اون به من نمیگفت حتما لازم نیست بری شمال همینجا تفریح کن.

سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن. احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه...
یکی از هیئت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند.
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن.
سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدم.
چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن.

لطفا به دلخوشی دیگران گیییییر ندهیم
دیدگاه ها (۱۰)

درخونه دوستمونم اینجور میخوایم بکنیم خخخخ

ایول یاد بگیرید

دلمـــ بدجور هوایتـــ رادرســــر دارد…چــــه اســــوده چشم ن...

واقعا خیلی زحمت کشیدن این شب ها انشالا که موفق باشن

love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط