من که در تنگ برای تو تماشا دارم

من که در تنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟

دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم

چیستم ؟! خاطره ی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم ؟

چیزی از عمر نمانده ست، ولی می خواهم
خانه ای را که فروریخته برپا دارم ..
دیدگاه ها (۳)

تو که چشمان تو با هرکه به جز من بد نیستتو که در آخر هر جزر ن...

بيا قراري بگذاريمهرچند نابرابر !اينكه تو حق نداشته باشي به ه...

چه باید کرد پا در بند دوری های بعد از تونشستن چشم در چشم صبو...

دوش آن رشته های یاس که بودخقته بر سینه ی دل انگیزتراست گفتی ...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط