سناریو سیرک عجایب
سناریو سیرک عجایب
پارت یک=پیروت
مقدمه:
ا.ت توی یه سینما کار میکرد... بعد یه مدت یه گروه که لباس سیرک پوشیدن یه مدت سینما رو اجاره کردن تا توش تئاتر اجرا کنن...یه روز داشت سینما رو تمیز میکرد که دیدی پیروت زخمی شده و یه گوشه نشسته.رفت و کمکش کرد...از اون روز به بعد پیروت مثل سایه دنبالش بود و ا.ت اصلا خبر نداشت که این تازه شروع ماجراست...
*داشتی تمیز میکردی*
ا.ت:فقط اتاق وسایل مونده...
*رفتی سمت اتاق ولی وقتی وارد اتاق شدی در یهو بسته شد*
ا.ت:چیی؟! ک-کسی اینجاست؟
*یهو پیروت چسبوندت به دیوار*
ا.ت:پ-پیروت؟!
قرمز شده بود و چشماش قلبی شده بود*
پیروت:بانوی من~
*سرشو نزدیک گوشت میبره...درحالی که نفسای گرمش به گوشت میخورد زمزمه کرد*
پیروت:بانوی من...وقتی از ترس میلرزی خیلی خواستنی میشی~
*بدنشو به بدنت چسبوند*
پیروت:بدنت خیلی گرمه بانوی من~
*صورتت یکم قرمز شده بود*
ا.ت:پ-پیروت! داری چ-چیکار میکنی!
*سرشو روی شونه ات گذاشت*
پیروت:کاری که باید میکردم بانوی من~...نمیدونی چقدر سخته از دور ببینمت و نتونم کاری کنم...ولی دیگه نمیتونم تحمل کنم~
*بهش نگاه کردی*
ا.ت:ولی پیروت-
*بهت فرصت حرف زدن نداد و گردنتو گاز گرفت*
ا.ت:پ-پیروتت!!
*عقب رفت*
پیروت:بانوی من...
* پیشونیش رو چسبوند به پیشونیت*
پیروت:از من متنفری؟
*خشکت زد*
ا.ت:ن-نهه اصلا! فقط
*نیشخند زد*
پیروت:باشه بانوی من...ولی بعدا عقب نمیکشم~
عقب رفت و از اتاق خارج شد
پایان پارت یک
شرایط پارت بعد:۱۱لایک به بالا
⛲️ ♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ️ ˡᶦᵏᵉ
🖤⃟ ᴍᴇᴍᴏʀɪᴇs ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇ
━━━━━━●────── ⇆
پارت یک=پیروت
مقدمه:
ا.ت توی یه سینما کار میکرد... بعد یه مدت یه گروه که لباس سیرک پوشیدن یه مدت سینما رو اجاره کردن تا توش تئاتر اجرا کنن...یه روز داشت سینما رو تمیز میکرد که دیدی پیروت زخمی شده و یه گوشه نشسته.رفت و کمکش کرد...از اون روز به بعد پیروت مثل سایه دنبالش بود و ا.ت اصلا خبر نداشت که این تازه شروع ماجراست...
*داشتی تمیز میکردی*
ا.ت:فقط اتاق وسایل مونده...
*رفتی سمت اتاق ولی وقتی وارد اتاق شدی در یهو بسته شد*
ا.ت:چیی؟! ک-کسی اینجاست؟
*یهو پیروت چسبوندت به دیوار*
ا.ت:پ-پیروت؟!
قرمز شده بود و چشماش قلبی شده بود*
پیروت:بانوی من~
*سرشو نزدیک گوشت میبره...درحالی که نفسای گرمش به گوشت میخورد زمزمه کرد*
پیروت:بانوی من...وقتی از ترس میلرزی خیلی خواستنی میشی~
*بدنشو به بدنت چسبوند*
پیروت:بدنت خیلی گرمه بانوی من~
*صورتت یکم قرمز شده بود*
ا.ت:پ-پیروت! داری چ-چیکار میکنی!
*سرشو روی شونه ات گذاشت*
پیروت:کاری که باید میکردم بانوی من~...نمیدونی چقدر سخته از دور ببینمت و نتونم کاری کنم...ولی دیگه نمیتونم تحمل کنم~
*بهش نگاه کردی*
ا.ت:ولی پیروت-
*بهت فرصت حرف زدن نداد و گردنتو گاز گرفت*
ا.ت:پ-پیروتت!!
*عقب رفت*
پیروت:بانوی من...
* پیشونیش رو چسبوند به پیشونیت*
پیروت:از من متنفری؟
*خشکت زد*
ا.ت:ن-نهه اصلا! فقط
*نیشخند زد*
پیروت:باشه بانوی من...ولی بعدا عقب نمیکشم~
عقب رفت و از اتاق خارج شد
پایان پارت یک
شرایط پارت بعد:۱۱لایک به بالا
⛲️ ♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ️ ˡᶦᵏᵉ
🖤⃟ ᴍᴇᴍᴏʀɪᴇs ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇ
━━━━━━●────── ⇆
- ۴۰۶
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط