آمدی، آمدنت حال مرا ریخت بهم

آمدی، آمدنت حال مرا ریخت بهم
یک نگاهت همه ی فلسفه را ریخت بهم
آمدی و دل من سخت در این اندیشه:
آن همه منطق و قانون چرا ریخت به هم؟
قاضی عادل قصه به نگاهت دل باخت
یک نگاه کردی و یک دادسرا ریخت به هم
چهره ی شرقی زیبای تو شد موجب خیر
یک به یک انجمن غرب گرا ریخت بهم
شاعران، طالب سوژه، همه دنبال تو اند
سوژه پیدا شد و شعر شعرا ریخت بهم
جاذبه مال زمین است، تو شاید دزدی
که فقط آمدنت جاذبه را ریخت بهم
من همان آدم پر منطق بی احساسم...
پس چرا آمدنت، حال مرا ریخت بهم
دیدگاه ها (۱)

عشق تا بر دل بیچاره فروریختنی استدل اگر کوه ، به یکباره فرو ...

یوسف اگر قلب زلیخا را شکستتا ابد پای زلیخا هم نشستگرچه زلیخا...

گفتی اگر دانی مراآیی و بستانی مراای هیچگاه ناکجا !گو کی، کجا...

و عشقِ تو به من آموختغمِ غُربت ،دو چندان می‌‌شود بدون تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط