دست به دامانِ ماه میشوم

دست به دامانِ ماه میشوم
تا شب
پای تو را به خوابهایم باز کند
میخواهم خیالت را
یک دلِ سیر در آغوش بگیرم ...
دیدگاه ها (۱۲)

آن روز که روبه‌روی پنجره‌ی بزرگ خانه‌ات ایستاده بودم را یادت...

- می دانی جانِ دلم ؛خیلی ها می گویند عشقِ شهریار حسابی ناب ب...

دستم را بگیر ... همین دست برایت ترانه عاشقانه نوشته، همین...

"دی" به آزار عادت کرده بود ؛از بچّگی یادم میاد کهبا سَرماش ب...

دعوتم کن عاشقانه میهمانت میشومتو همان جانان من هستی که جانت ...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط