عاشقم , اهل همین کوچه بن بست کناری ,, که تو از پنجره اش

عاشقم , اهل همین کوچه بن بست کناری ,, که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی ,, تو کجا ? کوچه کجا ? پنجره ی باز کجا ? من کجا ? عشق کجا ? طاقت آغاز کجا ? تو به لبخندو نگاهی ,, من دلداده به آهی ,, بنشستیم , تو درقلب و من خسته به چاهی ,,, گنه از کیست ? از آن پنجره ی باز ? از آن لحظه ی آغاز ? از آن چشم گنه کار ? از آن لحظه ی دیدار ? کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت , همه بر دوش بگیرم ,,, جای آن یک شب مهتاب ,, تو را سخت در آغوش بگیرم ,,,,,,
دیدگاه ها (۹)

اگر بزرگترین دوستم نیستی ,, لااقل بزرگترین دشمنم باش ,,,, اگ...

معلم ریاضی گفت : دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسن , مگر اینکه...

ترم زندگیتون بی مشروطی. لحظه هات...

تمام خاطراتمان را مرور کردم ,,,, زیر تمام اشکهایم خط کشیدم ,...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

سلام!حال همه‌ی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط