می دانستم یک روز می آیند و تو را می برند .

می دانستم یک روز می آیند و تو را می برند .
می دانستم کافی ست اسمت لو برود
یا بشنوند ما باهم کدام درد را جیغ کشیده ایم !
می دانستم می آیندو همه چیز را خراب می کنند.
آن ها آمدند و هرچه ابر بود تکه تکه شد

لعنتی مگر
قرار نبود مخفیانه آسمان من باشی؟


"منيره_حسيني"
دیدگاه ها (۷)

در خاطر بسپار:در تقویم رفاقت روزی به نام “تعطیلی”وجود ندادهر...

ﭼﺸﻤﺎﻧــﺶ ﺭﺍ ﺩﯾـﺪﻡ ﭘﺎﭘﯿﭻ ﺯﻧــﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺷﺪﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺧﻨــﺪﻩﻧﻪ ﺍﺷـ...

اخـــم که مــی کنی بــیشتر از هر لـــحظه ای معـــنی تـــرس ر...

صـدای تــو خـوب است صــدایم کن ! حــرف که می زنی ایــمان می ...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

درد دیگر شبیه به یک حس نبود، شبیه به یک شکنجه‌ی تمام‌عیار فی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط