یکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم با یه پالتوی مشکی

یکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم با یه پالتوی مشکی و بلند از تو خیابون رد میشم ببینم یه نفرو میخواد ماشین زیر بگیره ، بپرم پرتش کنم اون ورو نجاتش بدم ، بعد طرف که بلند میشه ببینه دارم قدم زنان دور میشم ، داد بزنه بگه ببخشید شما ؟؟؟ منم یه لحظه وایسمو بدونه اینکه برگردم سرمو یکم بچرخونمو یه لبخند بزنمو بگم "یه رهگذر” بعد همون موقع تو افق محو بشم …
دیدگاه ها (۵)

یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول پی...

ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺍینقد ﻧﮕﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﺗﺮﺷﯿﺪﻥ ، ﺧﻮﺏ ﭘﻮ...

یکی از فانتزیام اینه برم توی یه کافه و وقتی گارسون امد گفت چ...

کدومش؟؟

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p14اما نینا...حتی یک بار هم برنگشت تا مرد...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

You are paying back karma پارت²⁶اون مرتیکه یقه یونگی رو گرفت...

part47. . چند ساعت آینده همشون مشغول شنا کردن بودن و چندباری...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p3«دیشب بابابزرگم یه چیز عجیب تعریف می‌کر...

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط