بهر دلم که دردکش و داغدار توست

بهر دلم که دردکش و داغدار توست
داروی صبر باید و آن در دیار توست
یک‌بار نام من به غلط بر زبان نراند!
ما را شکایت از قلمِ مشک‌بار توست
بر پاره‌کاغذی، دو سه مَدّی توان کشید
دشنام و هرچه هست، غرض یادگار توست
تو بی‌وفا، چه باز فراموش‌پیشه‌ای
بیچاره آن اسیر که امّیدوار توست!
هان! این پیامِ وصل که اینک روانه‌است
جانم به لب رسیده که در انتظار توست
دیدگاه ها (۴)

بـــاز با یاد تــــو با دیـــــده‌ی تـــرمثل شب‌های دگـــــر...

باران _ روانی می کند انسانِ عاشق رامی پاشد از هم نبضِ سنگی...

بیقرارت شده ام باز قراری بگذارسبدی بوسه برایم به کناری بگذار...

پروانه چو بر روی تو بنشست، دلــم ریخت.... چون باد به گیسوی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط