در عمر خود ای دختر موسی ابن جعفر

در عمر خود ای دختر موسی ابن جعفر
گویا به غیر غم خوشی دیگر ندیدی

شوق زیارت داشتی در دل ولی حیف
روی برادر را تو در آخر ندیدی

هرچند هم چون لاله ای برگ و برت سوخت
اما دگر باغ گلی پرپر ندیدی

هرچند دوری رضا قلب تو آزرد
اما دگر جسم ورا بی سر ندیدی

وقتی که در قم آمدی ای دخت زهرا
از احترام و عزتت کمتر ندیدی

اینجا تو شمع و مردمش پروانه تو
اینجا به دورت لشگری کافر ندیدی

اینجا تو را کی بر سر بازار بردند
اینجا دگر بر روی نی ها سر ندیدی

اینجا زنان قم دورت را گرفتند
اینجا تو یک لحظه غم معجر ندیدی

گل ریختند اینجا به روی محمل تو
روی سر خود سنگ و خاکستر ندیدی

حضرت_معصومه_سلام الله علیها عبدالزهراء
دیدگاه ها (۲)

شهید درگیری دیشب استوار دوم مهدی اسماعیلی از اعضای یگان تکاو...

الله یرحم جمیع الشهداء

از سر نامه ی غم شیشه ی صبر افتاده همه دیدند که زینب سر قبر ...

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شویدیرتر سر میزنی و بی وفا تر م...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟑- اونم قربانی بلک شد...

همخونه اجباری... پارت 116."ویو جئون جونگ کوک"ظهر...من و دوین...

رمان"وارثان تاریکی"#تکپارتی #تهیونگ #بینظیر #بی_تی_اس #سناری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط