یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد
یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میزد: کهنه قالی می خرم،دسته دوم جنس عالی میخرم،کاسه و ظرف سفالی می خرم،گر نداری کوزه خالی میخرم.
اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست.ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!
بوی نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟
اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست.ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!
بوی نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟
- ۳.۱k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط