last bar

رفتیم داخل اشپزخونه صبحونه رو خوریدم مال اجومارم دادم هیون داد بهش بعد اوند بیرون که اجوما بخوابه
لیکسی:حال اجوما خوبه؟
هیون:اره تبش رفع شده
داشتیم میرفتیم توی باغ که یهو پرسیدم:هیون ی سوال بپرسم؟
هیون:راحت باش
لیکسی:اون عکس کیه توی اتاقت؟؟
هیون:اون عکس خواهرمه .....الان توی بیمارستانه
لیکسی:چرا ؟
هیون:ی بیماری قلبی داره باید ۳ ماه توی بیمارستان بمونه
لیکسی:اها ....امیدوارم خوب شه
هیونجین به اسمون نگاه کرد و گفت:ممنون
که دیدیم هان و لینو اونطرف دارن همو میبوسن من قرمزشدم
هیون خواست حرف بزنه دستمو بردم جلوی دهنشو گفتم:هیشش بابا وضعیتو خراب نکن
و هولش دادم داخل عمارت و گفتم:بزار راحت باشن
هیون:هییی باشه
و راه افتاد توی دفتر کارش
منم بیکار رفتم توی اشپزخونه کوکی درست کنم که جونیا اومد توی اشپزخونه هیچی نگفتم که یهو دیدم ی لینوان پر از ابمیوه رو خالی کرد روم
لیکس:انگار تو خیلی علاقه داری به اب ریختن روی بقیه
جونیا:روی همه نه روی حشره ها ولی اره
لیکس:پس حتما باید ی دونه هم روی خودت خالی کنی
عصبانی شد و لیوان رو پرت کرد روی زمین که شیشه شکستش دستمو زخمی کرد در اون زمان هیون وارد اشپزخونه شد اول خشکش زد ولی بعد با اخمای تو هم به جونیا نگاه کرد و گفت:جونیا وسایلتو جمع کن گمشو از خونه من بیرون
جونیا:ولی هیون
هیون:من ی نفر دیگه رو عقر کردم گمشو بیرون!!!!
جونیا گریه کنان رفت بیرون و بعد با ی ساک از عمارت رفت
هیون اومد نزدیکم و دست زخمیمو گرفت



لایک کنی شاد میشم💝
دیدگاه ها (۴)

dance

😎

last bar

best friend💝

last bar

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط