کیم تهیونگ دانشجوی رشته جانور شناسی برای گردش و جمع اوری

کیم تهیونگ دانشجوی رشته جانور شناسی برای گردش و جمع اوری اطلاعات به جنگل رفته بود و ظاهرا طلسم گرگینه سیاه اونو تحت تاثیر قرار داده و از صبح تا الان هرچقدر راه رفته... درواقع حتی یک قدم هم برنداشته.
پسرک بیچاره تنها توی جنگل قدم میگذاشت.
با اینکه میدونست طلسم شده اما باز هم ترسش اجازه ایستادن بهش نمیداد.
بی هدف قدم میزد که با صدای خش خش بوته کنارش داخل تاریکی شب که به خاطر بلندی درخت ها نور ماه اصلا به زمین نمیرسید، بدنش لرزید.
با ترس و صدای لرزونی پرسید.
_ک.. کی او.. نجاست؟
صدایی از پشت بوته ها حواب داد.
+واقعا میخوای منو ببینی؟
تهیونگ که ترسش ریخته بود با خیال راحت تر جواب داد.
_ا.. اره بیا بیرون.
تهیونگ با دیدن مرد و جذابی اما ظاهر یک گرگ زبونش بند اومد.
یونگی که از ترس تهیونگ ترسیده یود با نگرانی لب زد.
+از من نترس.. شاید من یه موجود وحشی باشم شاید ترسناک باشم اما هیچ وقت کسی رو که بهش دل سپردم اذیت نمیکنم.
تهیونگ با ترس و گیجی جواب داد.
_چ.. چی.. به من.. تو.. اصن..
+من مین یونگی هستم گرگینه سیاهی که به اندازه تمام کتاب های روی زمین درموردش افسانه وجود داره.
یونگی کمر تهیونگ رو گرفت و خمش کرد.
به چهره پسر کوچولوی زیرش خیره شد و گفت.
+کیم تهیونگ تو مال منی.
کمر تهیونگ رو چنگی زد و گفت.
+اگه فکر فرار به سرت بزنه جوری ریز ریرت میکنم که تو تاریخ بنویسن.
تهیونگ از ترس کمی توی خودش جمع شد.
یونگی خنده ایی کرد و روی لـ.. ـب های بیبی بویش رو بوسه کوتاهی گذاشت و با خنده گفت.
_نتذس پسر کوچولوی شیرین من.
بیبی اش رو براید استایل بغل کرد و به راه افتاد.
_ک.. کجا داریم میریم؟
+به خونه من بیبی.
دیدگاه ها (۰)

روی مبل پهن شده بودی و داشتی با گوشی ور میرفتی که با دیدن چه...

#jeon_jung_kook

فقط تهجین اون وسط😂😂😂😂

آلفا خوشتیپ من پارت : هفتم صبح ¥جیمین از خواب بلند شد دید یو...

« قلدر عاشق»« پارت شانزدهم »افراد یونگی و تهیونگ ریختن داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط