کاش میشد آب را فریاد کرد

کاش میشد آب را فریاد کرد

غنچه های زندگی را شاد کرد

کاش میشد با شرابی سوخته

 مدفن پروانه را آباد کرد

کاش میشد زندگی را پاک کرد

جای آن یک زندگی ایجاد کرد

کاش میشد درد را مرهم نهاد

کاش میشد آه را آزاد کرد

کاش میشد تا حضورعدل و داد

با صبوری خانه ای بنیاد کرد
دیدگاه ها (۴)

سال ها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشتو نخواهم دانست کجاییو ن...

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود، زندگی یعنی چه...

منم معشوق زیبایتمنم نزدیک تر از تو، به تواینک صدایم کنرها کن...

نه تو می مانیو نه اندوهو نه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب ...

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

📖 آکادمی آستریاپارت ششم | «اولین همکاری»صبح روز بعد...آکادمی...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط