••دَرگیرِ عِشقِ تُو••
••دَرگیرِ عِشقِ تُو••
برای آخرین بار خودش رو توی اینه نگاه کرد و به این فکر کرد که چطور توی این اتفاق افتاد؟
چطور پدرش حاظر شد زندگی اون رو برای منافع شرکتش به باد بده؟
چطور مادرش به اینکه این ازدواج اجباری صورت بگیره رضایت داد؟
ولی اینها مهم نیست. اون جئون کایلا تنها فرزند و وارث جناب جئون بود. کسی که باید خانواده و شرکت رو با ازدواج با کیم تهیونگ فرزند یکی از سهامداران های موفق از ورشکستگی نجات میداد. تو فکر اینها بود که با تقه ای که به در کوبیده شد کایلا از افکارش که داشت از درون اون رو نابود میکرد بیرون اورد و به سمت پدرش که به چارچوب در تکیه داده برگشت. پدرش با کت و شلوار اراسته و ظاهری کاملا متفاوت درحال سنجیدن لباس و رفتار کایلا بود. انگار دنبال یک عیب در اون بود. بعد از چند ضربان قلب، با پدرش درحال قدم برداشتن به سمت سرنوشتی شد که از اون آگاه نبود...
دوستش داشتین؟
برای آخرین بار خودش رو توی اینه نگاه کرد و به این فکر کرد که چطور توی این اتفاق افتاد؟
چطور پدرش حاظر شد زندگی اون رو برای منافع شرکتش به باد بده؟
چطور مادرش به اینکه این ازدواج اجباری صورت بگیره رضایت داد؟
ولی اینها مهم نیست. اون جئون کایلا تنها فرزند و وارث جناب جئون بود. کسی که باید خانواده و شرکت رو با ازدواج با کیم تهیونگ فرزند یکی از سهامداران های موفق از ورشکستگی نجات میداد. تو فکر اینها بود که با تقه ای که به در کوبیده شد کایلا از افکارش که داشت از درون اون رو نابود میکرد بیرون اورد و به سمت پدرش که به چارچوب در تکیه داده برگشت. پدرش با کت و شلوار اراسته و ظاهری کاملا متفاوت درحال سنجیدن لباس و رفتار کایلا بود. انگار دنبال یک عیب در اون بود. بعد از چند ضربان قلب، با پدرش درحال قدم برداشتن به سمت سرنوشتی شد که از اون آگاه نبود...
دوستش داشتین؟
- ۱۲۶
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط