" یک شب برایش تا سحر

" یک شب برایش تا سحر
“گلپونه ها” خواندم
تـنـهـا بـه لبخندی مرا
دیوانه می دانست

فـردای آن شـب رفـت
فـهـمـیدم که معنای
“ من مانده ام تنهای تنها ”
را نـمـی دانـسـت
دیدگاه ها (۱)

اگه دنیا رو بهم بدن...تا بی خیال تو بشمتورو برمیدارم بی خیال...

به کسی عشق بورزیدکه #لایق عشق باشد .. نه تشنه عشقچرا که تشنه...

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم دردی اگر داری بگو با ب...

دستان شهریور را فشردمهنوز هم گرم بودگرمایی از درون که هر چه ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط