قسمت سی و دوم فن یا انتی فن

قسمت سی و دوم فن یا انتی فن

لوهان
ساعت یه ربع به سه بود.....این پسره ادوارد یه ربع قبل رفته بود جای دانشگاه........ هرچی فکر کردم دیدم امکان نداره من بزارم اینا تنها برن....برای همین سوار ماشین شدم و رفتم جای دانشگاه .......پنج دقیقه دیگه مونده بود تا سه بشه.....ادوارد رو دیدم که ایستاده بود جای در دانشگاه......ماشین رو پارک کردم و ماسکم.روزدم و نزدیک دانشگاه شدم که لیلیا همزمان از دانشگاه بیرون اومد..... جانی هم باهاش بود...بیا یکی کم بود یکی دیگه هم اضافی شد......خدایا من و بکش از دست اینا راحت کن
رفتم جلو از اونورم ادوارد اومد و هردو همزمان سلام کردیم
جان:سلام لوهان.....اون لیلیا ایشون کی هستن؟؟؟؟
لیلیا:ایشون همون اقای ادوارد هستن که گفتم قراره بهشون جاهای تاریخی رو نشون بدیم
ادوارد:سلام اقا خوشبختم
جان: منم خوشبختم...جان هستم
من:بهتره بریم دیگه
جان:قراره شماهم بیاین؟؟؟
الان که من میام دیگه نیازی نیست شما بیای خودم بهشون نشون میدم جاهای تاریخی رو........
جان:بهتره من باشم چون شما ایدلی ممکنه مشکلی پیش زیاد من باشم بهتره....خیلی خب بریم دیگه
من:با ماشین من میریم
جان:چرا ؟؟؟؟
من:چون من میگم
بعدم دست لیلیا و کشیدم و به طرف ماشین رفتم صندلی جلوی ماشین نشوندمش
اون دوتا هم اومدن و سوار شدم و راه افتادم....
من:خیله خب اول کجا میخواین برین
لیلیا:جای خاصی مد نظرم نیست خودت یجا ببرمون
من:باشه
رفتم به یکی از موزه هایی که نزدیکمون بود......کلی توی موزه گشتیم و بعدش رفتیم یه پارک تفریحی که مجسمه های تاریخی داشت اونجاهم کلی گشتیم...بعدشم رفتیم رستوران....تو طول بازدیدمون هروقت سوالی ادوارد راجب مکانها از امیلی میپرسید سریع یا من جواب میدادم یا جان...حداقل یبار جان بدرد خورد
بازدید هامون تموم شدیم و برگشتیم...اول جان و رو رسوندیم در دانشگاه جای ماشینش و خودمون هم همراه ادوارد برگشتیم خونه......دیدم همه غیر مایک و امیلی و بک توی نشیمن نشستن و عصبی و ناراحتن.....ادوارد هم متوجه وضعیت شد و گفت:اتفاقی افتاده!؟؟!؟
کریس:مسئله خانوادگیه به شما ربط نداره خودمون حلش میکنیم
رفتم جای سوهو و گفتم:چیزی شده!؟!؟؟
سوهو:از همون موقعی که بک رفته توی اتاقش بیرون نیومده و هر ده دقیقه یکبارم صدای شکستن چیزی میاد....هیچ کسی رو هم راه نمیده توی اتاقش..همون نگرانیم نکنه اتفاقی براش افتاده باشه یا کار دست خودش بده
چانیول:در اون صورت من مایک رو میکشم
لیلیا:صبر کنین من میتونم درستش کنم
لیلیا رفت طبقه بالا و چند ضربه به در اتاق امیلی زد: هی امیلی بیا بیرون کارت دارم
امیلی با خنده در و باز کرد و گفت: چیزی شده؟!؟!؟
لیلیا:بیا برو در اتاق بک در بزن ببین در رو بگو در و باز کنه
امیلی:ها؟من بگم؟به منچه خو ؟اصلا چرا در و باز نمیکنه!؟!؟
لیلیا:امیلی بیا برو کاری که گفتمو انحام بده اعصاب ندارم این خونرو رو سرت تو و اون مایک خراب میکنم ها
امیلی:باشه بابا فهمیدم اروم باش
اصلا فدای جذبت شم خانومم
ها؟؟؟خانومم؟؟؟جان؟؟؟؟ولی همچین بدم نیست ها....خیلی هم خوبه...اصلا خانوم خودمه....وای لوهان خل شدی رفت پسر
امیلی رفت در اتاق بک در زد و گفت:هی نوتلا خان در رو باز کن
لیلیا:میام میزنمت ها
مایک که در اتاق امیلی ایستاده بود گفت:هی با دوست دختر من دوست صحبت کن لیلیا
لیلیا:تو یکی حرف نزن میام حالتو میگیرم ها....امیلی توهم ادم باش
امیلی: ببک....بکی....بکهیون...بیون بکهیون
بکی:بعلهههه
امیلی:در رو باز کن لطفا
بکی در و باز کرد و گفت:چیه؟"؟!؟
امیلی چشمش به شیشه های شکسته توی اتاق افتاد و گفت:وایی اینارو چیه؟؟چرا اینجوریه اتاقت؟؟صبر کن ببینم خودت سالمی ؟؟
بک:اره خوبم..تو برو به کارت برس
امیلی اومد حرفی بزنه که گفتم:امیلی از اینجا به بعدش با من تو میتونی بری
امیلی گیج برگشت و جای لیلیا ایستاد و منم داخل اتاق بکی شدم و بکی روهم با خودم کشیدم و بردم و در بستم....بکی افسرده روی تختش نشست.....
من:چیشده بکی"؟!؟
بکی:چیشده؟؟اخه اینم سوال لود پرسیدی هیونگ....از صبح که رفته بودن توی اتاق تا الان نیومده بودن بیرون انتظار داری حالم چجوری باشه
من:بک لا افسرده بودن و شکستن وسایل چیزی درست نمیشه تو باید بجنگی و مایک رو شکست بدی
بک:راست میگی هیونگ از این به بعد همین کارو میکنم
من:افرین بک درستشم همینه

دو روز گذشته بود و امروز روز سومی بود که مایک و ادوارد اینجا بودن....تو این دوروز خیلی از مکان های تاریخی تینحارو با لیلیا به ادوارد نشون دادیم...خیلی روی اعصاب بود توی این دوروز خودشو خیلی به لیلیا نزدیک کره بود و همش باهاش میگفت و میخندید.....از اونور بکی داشت خوب پیش میرفت از هر موقعیتی استفاده میکرد و مایک رو ضایع میکرد و ازاونور به امیلی خیلی توجه میکرد......
امروز صبح منیجر بهم زنگ زد و ر
دیدگاه ها (۳۹)

چند روز نبودم...چرا انقدر,ویس خلوته..چرا کسی نیست..کجان همه....

عکس جدید هسمری

توی عکسام یه سوهو دریایی بود این بچش لوهان دریایه

پری دریایی من

silence

ماموریت ۰۰۷ صورتی پارت ۲۹ فصل ۲

P: 8. MY home

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط