نویسنده

¥نویسنده)
مننمممممممممم()
¥خب خب بریم سراغ داستانمون
لیانا آروم ساکش رو بست و نامه ای برای امیلی می‌فرسته
داستان امیلی:
پدر امیلی مثل لونا پلیسی بوده که فوت میشه و امیلی در سن پانزده سالگی از خونه رونده میشه و می‌ره به اداره پلیس و تمامی مدارک رو نشون میده اما چون کافی نبوده بهش حقوقی میدن
و می‌ره خونه اجاره می‌کنه و میشه بزرگترین پلیس و معروف ترین ‌‌پلیس
و امیلی چون میدونست لونا مافیا نیست از دور مواظبشه
تا اینکه
خب خب کجا بودیم
آهان .... نامه ای نوشت و رفت سمت در خونه و برای آخرین بار به صورت شبیه به ماه لونا نگاه کرد
زیبایی که اصلن توصیف شدنی نبود
به سمت خونه امیلی روندم و رسیدم در خونه
&سلام اینجا چکار میکنید
£کمکت رو نیاز دارم
&باشه
&چکار کنم برات؟
£چرا خودت رو به اون راه میزنی میدونی لونا تو خطره
&خب.....
£کمکم کن تو مییدومی من زیاد اینا رو دوست ندارم ولی مجبورم
& لونا الان کجاست
£امیلی اون هم پلیسه
&همکارم میشه مراقبش هستم دیگه نگران نشو
£اهوم
&برو پیش نامجون منم میرم پیش لونا
£باش
&خوبه بای
£بای
دیدگاه ها (۰)

امیلی ویو رفتم خونه لونا اینا تمام وسایل تیز رو برداشتم و سع...

پارت دو غرق شده_شماره شیش کجاست؟(داد)+قربان اینجام بابت تاخی...

امشب از همه فیک ها دو پارت میزارم

وقتی تو لایو هم ایرانی عستم

عشق ممنوع part=۱۸(صبح زود – خونه جونگکوک)نور آفتاب نمیرسید ب...

p¹ویو می ره =یک روزی عادی بود که داشتم می رفتم سرکارم که یهو...

#قمار_سرنوشت پارت⁴همه میرن و سر میز میشیننجونهو : همون طور ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط