Part ³⁹

Part ³⁹
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

متاسفانه بزور مغزم رو به یادآوری وادار کردم که این تو در تو ها رو یادم بیاد که چگونه اومدم و الان چگونه خارج بشم........
.
وقتی رسیدم به اتاقش بدون در زدن درو باز کردم که متاسفانه جلسه داشت........
از خجالت آب شده بودم و بدبختانه مغزم هم خاموش شده بود که درو ببندم و از اونجا کلا برم بیرون‌........
همه داشتن نگاهم میکردن.........
همون لحظه شنیدم یکی از افراد اونجا با تندی گفت:
ادب بلد نیستی دختر، برای چی بدون اجازه وارد اتاق آقا شدی؟!
بار آخرت باشه وگرنه مجازاتت مرگه دختر!
زبونمو انگار ازم گرفته بودن... وگرنه میدونستم چجوری جوابشو بدم..........
دیدم که هیونجین بلند شد و با داد گفت:
گمشو بیرون وگرنه، اون خودتی که میمیری اونم بخاطر بی احترامی به اون خانوم.........
اون جواب داد:
ببخشید ایشون کیه که انقدر طرفداریشو میکنین؟!
گفت:
هرکی باشه، اجازه رفتار اینجوری رو با یه خانوم نداری... الانم گمشو بیرون!
وقتی میخواست بیاد بیرون با شونه اش ضربه ی محکمی زد........
مجبور شدم اخمی روی صورتم نیارم..........
هیونجین نگاهی به من کرد و بعد به ادامه اونایی که توی جلسه بودن نگاهی کرد و گفت:
اتمام جلسه!
میتونین برین، سوالی یا حرفیم داشتین توی جلسات بعدی بگین..........
من از چارچوب در رفتم کنار تا همه بیان بیرون.........
دیدگاه ها (۰)

Part ⁴⁰The name of the story: Madness hall(تالار جنون)آخرین ...

Part ⁴¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با خند...

Part ³⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)تازه ب...

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

Part ²⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)خب، خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط