من وقتی مرد شدم , که پر درد شدم...ظاهر آدما خوب ولی همه ت

من وقتی مرد شدم , که پر درد شدم...ظاهر آدما خوب ولی همه تو زرد شدن...تا اینکه خواستم این اتفاق رو درک کنم,از توی آدمهای اجتماعم ترد شدم...این خیلی سخته, این خیلی تلخه, که آدمهای دورت نمیفهمن چیه حرفت...این اتفاقها میشن عقده توی قلبت...تا یکم حرف زدم, گفت بگو معذرت, میخوام...این زندگی یه خواب تلخه , نه؟کسی ازم نمیپرسه که چیه درد من...دردم اینه که پرده رفت کنار از پنجرم , پس دیدم همه چی رو داد زدم از هنجرم...بعدش بین منو خودم شروع شدش جنگ نرم...این باعث شد که از دست مردمم در برم...پس نگو برگرد...پس نگو برگرد...
دیدگاه ها (۱۸)

چیست فرق آدمی با جانور؟ تاکه می نازد به خوداززآن بشر... آدم...

روزگارغريبيست... نازنين دهقان فداكارپيرشده... چوپان دروغگوعز...

یه گوشه ای از این شهریه سری آدم هست,ـآدمهایی مثل من...خسته ا...

درد می کشم ، درد... هم تلخ است هم ارزان... هم گیراییش بالاست...

«فصل۲ The magic of lov »part ۷۹یه دفعه و خيلي تند چشمامو با...

my love part 122

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 159♡⁠。⁠)⁩نفس پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط