پشت پنجره شعر ایستاده ام و

پشت پنجره شعر ایستاده ام و
به تونگاه میکنم
توتنها دلخوشی منی
وتنهاازپشت همین پنجره دیده می شوی!
رسول یونان
دیدگاه ها (۱)

حس دستان تو عالی است ، حقیقت دارد با تو هر ثانیه ، سالی است ...

شب گم شده در سیاهی چشمانت شد رود ستاره راهی چشمانت قربان نگا...

فقط تاریکی می داند ماه چقدر روشن است فقط خاک می داند دست های...

کویر خشک دلم رابیا توباران باش به فصل زمستان عمرمن اینک به ...

💜☝... می‌نویسم از تو با عشق با تپش‌های دلم.هر واژه‌ات نبضی‌س...

😞🧡... می‌نویسم از تو با عشق با تپش‌های دلم.هر واژه‌ات نبضی‌س...

تو دلخوشی منی امام رضاجانم 💚🤍تو بودی که هوامو داشتی وقتی داش...

پارت ۲۵ | نفر چهارمچهار جفت قدم، آرام‌آرام به سمتشان می‌آمد....

گاهی یک نفر شروع به حرف زدن می‌کند و ناخودآگاه محو تماشایش م...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

مردی که در کنارم بود

او را نمی‌بینید، اما حضورش در هر قاب پیداست...دختری که پشت د...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️در انتهای تالار، ریگیلوس بلک که تا آن لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط