با استکان قهوه عوض کن دوات را 

با استکان قهوه عوض کن دوات را 
بنویس توی دفتر من چشم هات را

بر روزهای مرده تقویم خط بزن 
وا کن تمام پنجره های حیات را

خواننده ی کتیبه ی چشم و لبت منم 
پر رنگ کن بخاطر من این نکات را

ما را فقط به خاطر هم آفریده اند 
آن گونه که خواجه و شاخ نبات را

نام تو با نسیم نشابور می رود 
تا از غبار غم بتکاند هرات را

یک لحظه رو به معبد بودائیان بایست!
از نو بدل به بتکده کن سومنات را

حالا بایست! دور و برت را نگاه کن 
تسخیر کرده ای همه کائنات را

تا پلک می زنی، همه گمراه می شوند 
بر روی ما مبند کتاب نجات را ...


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۵)

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگارعشق کاری کرد با قلبم که چا...

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم و بی دوست پ...

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!پرهیز کن از این همه پرهیز ...

و من از آتش و از تار و پود پنبه تنتچه دیدنی ست تو با من نبرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط