my snow ❄

my snow ❄
#my_snow
PT 7
ویو کوکی:
واقعاً اعصابم رو خرد می‌کرد زیادی حرف می‌زد زیادی می‌خندید زیادی لجباز بود.(لجباز؟ کی به کی میگه🤦🏼‍♀️)
اما...هر بار که قاشق رو جلو می‌آورد، صبر می‌کرد اول سوپ خنک بشه بعد آروم می‌گفت:
«حالا بخور.»هیچ عجله‌ای نداشت هیچ توقعی هم نداشت انگار...رسیدگی کردن به بقیه براش یه چیز عادی بود نمی‌فهمیدم چرا.ولی بعد از مدت‌ها...یکی داشت بدون اینکه چیزی بخواد، ازم مراقبت می‌کرد.
حس عجیبی بود....مثل یه مامان بود.
ویو ات:
وقتی شام تموم شد، ظرفا رو جمع کردم.
یوکی هم از جاش بلند شد و کش و قوسی به بدنش داد رفتم سمت پنجره برف هنوز آروم می‌بارید، کل جنگل زیر نور ماه می‌درخشید آروم گفتم:
= امشب خیلی سرده...
یوکی کنارم نشست یه نگاه به جنگل انداخت.
بعد بی‌صدا روی زمین دراز کشید لبخند زدم.
= آره... فهمیدم.
امشب خطری نیست از پشت سر صدای جونگ‌کوک اومد.
_سنجاب.
برگشتم.
= هوم؟
_وقت خوابه.
= چه خوب، خودتم فهمیدی باید استراحت کنی.
رفتم سمت اتاقم تا پتو رو بردارم هنوز دستم به دستگیره نرسیده بود که صداش دوباره اومد.
_تو روی کاناپه می‌خوابی.
برگشتم.
= چی؟
_من روی تخت.
چند ثانیه فقط نگاش کردم بعد زدم زیر خنده.
= خیلی بامزه‌ای شوخی قشنگی بود.
_شوخی نکردم.
= این خونه منه.
_می‌دونم.
= اون تخت هم مال منه.
_می‌دونم.
= بعد می‌خوای من روی کاناپه بخوابم؟
_آره.
دست به سینه وایسادم.
= دلیل منطقی؟
_تو سالمی.
= خب؟
_من زخمی‌ام.
= خب؟
_روی کاناپه خوابیدن برای زخمای شونه خوب نیست تازه بدنمم درد میکنه.
لبمو گاز گرفتم که نخندم حق داشت...ولی دلم نمی‌خواست راحت قبول کنم یه قدم رفتم جلو.
= فقط یه سوال.
_چی؟
= تو همیشه این‌قدر پررویی یا فقط جلوی من استعدادت شکوفا شده؟
برای اولین بار گوشه لبش یه لبخند خیلی محو نشست.
_فقط جلوی تو... سنجاب.
یه بالش برداشتم و محکم پرت کردم سمتش بالش خورد به سینه‌ش از درد صورتش جمع شد چشمام گرد شد.
= وای وای! ببخشید... یادم رفت زخمی‌ای.
با اخم نگام کرد.
_قاتل.
خندم گرفت.
= نه بابا... هنوز زنده‌ای.
آخرش با غرغر پتو و بالشمو برداشتم و روی کاناپه پهن کردم چراغ‌ها خاموش شد.
صدای هیزم‌های شومینه توی سکوت کلبه می‌پیچید.
یوکی هم جلوی در ورودی کز کرده بود؛ انگار نگهبان خونه بود من زیر پتو رفتم و چند دقیقه بعد چشمام گرم شد.
ویو کوکی:
آروم وارد اتاق شدم اتاق ساده بو یه تخت چوبی یه قفسه کتاب چند شاخه گل خشک کنار پنجره.
روی میز، یه تبر که انگار همیشه آماده استفاده بود.
بی‌اختیار لبخند کمرنگی زدم.واقعاً دختر عجیبیه...
روی تخت دراز کشیدم، پتو هنوز گرمای کمی توی خودش نگه داشته بود و بوی چوب، برف و عطر خیلی ملایمی که به ات تعلق داشت، توی اتاق پیچیده بود.
برای اولین بار بعد از مدت‌ها...نه صدای تیراندازی بود...
نه تعقیب...نه خیانت.فقط صدای باد، شومینه و نفس‌های آروم دختری که بیرون اتاق خوابیده بود.
چشمام کم‌کم بسته شد. امیدوارم... این سنجاب فردا صبح دوباره همون‌قدر رو اعصابم باشه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمایتا یادتون نره هاااا🙂🔪
شرایط: 🦭
لایک: ۲۵
کامنت: ۳٠
بازنشر: ۵
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
دیدگاه ها (۲۷)

my snow ❄#my_snow PT 8ویو کوک:نگاهم از پنجره جدا نمی‌شد برف...

my snow ❄#my_snow PT 6ویو ات:چند ثانیه فقط نگاش کردم.این پسر...

my snow ❄#my_snowPT 5ویو ات:چند ساعت از غرش عجیب یوکی گذشته ...

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part¹¹.....ویو ا...

«رمان هم خونه های ما»پارت:۲۶رزی رفت و روبه روی لیسا وایستاد+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط