part
part 2 :
سایههای هانگول ✿
________________________________________♪
باران سئول بیرحم نمیبارد، بلکه خاطرات را میشوید و اسرار را در جویبارهای خیابانها جاری میکند. کیم جی هون از پنجره ماشین به چهرههای محو عابران نگاه میکرد. تصویر آن زن—یون سه رو—و رنگ پریدگی ناگهانیاش جلوی چشمش بود. ترس در چشمانش موج زده بود، ترسی از جنس شناخت، نه شوک.
کتابخانه قدیمی «آکادمی میونگجه» در هونگدای یک ساختمان آجری قرمز و کمآلایش بود، اما حالا با نوارهای زرد پلیس و نور چراغهای چشمکزن از حال و هوای آرام خود خارج شده بود. جی هون با عبور از نگهبانان وارد سالن اصلی شد. رایحه کهنه کاغذ و خاک با بوی تند ضدعفونی و مرگ درآمیخته بود.
لی کیونگ هو کنار جسد زنی میانسال که روی زمین کتابخانه دراز کشیده بود، ایستاده بود. دور تا دور قفسههای چوبی تیره، سکوت سنگینی را القا میکرد.
کیونگ هو: (با اشاره به جسد) «سونگ هیونگ جو، پنجاه و هفت ساله، کتابدار ارشد اینجا. ظاهراً دچار حمله قلبی شده. ولی ببین این را.»
کیونگ هو با دستکش یک چراغ UV کوچک روشن کرد و آن را روی ساعد چپ قربانی گرفت. زیر نور بنفش، حرف «ㅅ» (شیوت) به وضوح دیده میشد. مثل سه مورد قبل.
جی هون: (خم شده و با دقت نگاه میکند) «اما این بار تفاوت دارد؟»
کیونگ هو به آرامی یقه بلوز زن را کنار زد. روی پوست سینه، دقیقاً بالای قلب، چند خط با جوهر معمولی—اما با خطی ظریف و هنرمندانه—نوشته شده بود. جی هون نفسش در سینه حبس شد. این شعر را میشناخت. بیتی از همان شعری که چند ساعت پیش روی تکه کاغذ آن استاد دانشگاه دیده بود.
«در سایههای بلند شب،
گل صدتومنی من چه کسی را میبیند؟»
جی هون: (با خودش زمزمه میکند) «این تصادف نیست.»
کیونگ هو: «چه میگویی؟»
جی هون سریع تکه کاغذی را که از سه رو پیدا کرده بود از جیبش درآورد و مقابل کیونگ هو گرفت. شعر یکسان بود.
کیونگ هو: (اخم میکند) «این از کجاست؟»
جی هون: «صبح امروز. یک استاد ادبیات دانشگاه ایوا. برخوردی تصادفی داشتیم. وقتی عکس قتل ایتهوون را دید، وحشت کرد. حالا این شعر...»
نگاههایشان به هم گره خورد. هر دو میدانستند این بیش از یک ارتباط تصادفی است.
.
.
ادامه دارد...
پارت سه← ۲۰ لایک ،۱۱۰ فالوور
سایههای هانگول ✿
________________________________________♪
باران سئول بیرحم نمیبارد، بلکه خاطرات را میشوید و اسرار را در جویبارهای خیابانها جاری میکند. کیم جی هون از پنجره ماشین به چهرههای محو عابران نگاه میکرد. تصویر آن زن—یون سه رو—و رنگ پریدگی ناگهانیاش جلوی چشمش بود. ترس در چشمانش موج زده بود، ترسی از جنس شناخت، نه شوک.
کتابخانه قدیمی «آکادمی میونگجه» در هونگدای یک ساختمان آجری قرمز و کمآلایش بود، اما حالا با نوارهای زرد پلیس و نور چراغهای چشمکزن از حال و هوای آرام خود خارج شده بود. جی هون با عبور از نگهبانان وارد سالن اصلی شد. رایحه کهنه کاغذ و خاک با بوی تند ضدعفونی و مرگ درآمیخته بود.
لی کیونگ هو کنار جسد زنی میانسال که روی زمین کتابخانه دراز کشیده بود، ایستاده بود. دور تا دور قفسههای چوبی تیره، سکوت سنگینی را القا میکرد.
کیونگ هو: (با اشاره به جسد) «سونگ هیونگ جو، پنجاه و هفت ساله، کتابدار ارشد اینجا. ظاهراً دچار حمله قلبی شده. ولی ببین این را.»
کیونگ هو با دستکش یک چراغ UV کوچک روشن کرد و آن را روی ساعد چپ قربانی گرفت. زیر نور بنفش، حرف «ㅅ» (شیوت) به وضوح دیده میشد. مثل سه مورد قبل.
جی هون: (خم شده و با دقت نگاه میکند) «اما این بار تفاوت دارد؟»
کیونگ هو به آرامی یقه بلوز زن را کنار زد. روی پوست سینه، دقیقاً بالای قلب، چند خط با جوهر معمولی—اما با خطی ظریف و هنرمندانه—نوشته شده بود. جی هون نفسش در سینه حبس شد. این شعر را میشناخت. بیتی از همان شعری که چند ساعت پیش روی تکه کاغذ آن استاد دانشگاه دیده بود.
«در سایههای بلند شب،
گل صدتومنی من چه کسی را میبیند؟»
جی هون: (با خودش زمزمه میکند) «این تصادف نیست.»
کیونگ هو: «چه میگویی؟»
جی هون سریع تکه کاغذی را که از سه رو پیدا کرده بود از جیبش درآورد و مقابل کیونگ هو گرفت. شعر یکسان بود.
کیونگ هو: (اخم میکند) «این از کجاست؟»
جی هون: «صبح امروز. یک استاد ادبیات دانشگاه ایوا. برخوردی تصادفی داشتیم. وقتی عکس قتل ایتهوون را دید، وحشت کرد. حالا این شعر...»
نگاههایشان به هم گره خورد. هر دو میدانستند این بیش از یک ارتباط تصادفی است.
.
.
ادامه دارد...
پارت سه← ۲۰ لایک ،۱۱۰ فالوور
- ۳.۱k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط