#سرناد_پارت_2

#سرناد_پارت_2
فلیکس نگاهش سمت پسر لش پوشی جمع شد که موهاش رو بالای سرش بسته بود و در حال اب خوردن از بطری بود داد و توی دلش جذابیت پسر رو تحسین کرد پسر با دیدن نگاه خیره فلیکس با نگاه تیزی بهش خیره شد
بنگچان با دیدن نگاه خیره فلیکس با لبخند گفت
_فلیکس اون هوانگ هیونجینه دنسر گروه...هیونجین نمیخوای به عضو تازه واردمون سلام کنی؟
هیونجین خیلی سرد جواب داد
_نه
فلیکس از رفتار خشک هیونجین اخمی کرد و توی ذهنش گفت
**درسته خیلی جذابی ولی با این اخلاق گندت گوه میزنی تو طرز فکر طرف...گنداخلاق**
با شنیدن صدای بنگچان از فحش دادن به هیونجین دست برداشت
_هعی لیکسی ناراحت نشو اون همیشه همینطوری خشکه
_ناراحت نیستم..درواقع اصلا مهم نیست برام..تنها هدف من از الان به بعد دبیو کردن و ایدل شدنه
پنگچان هومی گفت
لینو به سمت فلیکس اومد و گفت
_فلیکس من امروز تمرینات رو نشونت میدم..اینکه چطور گرم کنی!
فلیکس خواست تشکر کنه که هیونجین جلو اومد و لینو رو کنار شد و شتتت اون پسر خیلی قدش بلند بود طوری که باید سرشو یخورده بالا میگفرت و بهش نگاه میکرد همینطور هیکلش نسبت به همشون بزرگ تر و ورزیده تر بود
هیونجین کشی رو از دور دستش بیرون اورد و دستش رو سمت موهای بلند فلیکس که روی صورتش ریخته بود رفت و موهاش رو با دستش جمع کرد و مثل خودش بست و بی خیال رو به لینو گفت
_ خودم تمرینات رو نشونش میدم!
و فلیکس با شکو فقط سری تکون داد و دستش رو سمت موهاش که تا چند لحظه پیش توی دستای هیونجین بود برد و لمس کرد
...........
تقریبا تا نیمه شب دنس ها رو با هیونجین کار کرد کم کم همه رفته بودن خابگاه بجز هیونجین که درحال سرد کردن بود
از نظر فلیکس هیونجین واقعا ادم بی عصاب و اخموییه خیلی تند با فلیکس رفتار میکرد و این عصاب فلیکسو بهم میریخت شاید بهتر بود با هیونجین صحبت میکرد بهرحال قراره که از این به بعد همیشه جلو چش هم باشن
به هیونجین که درحال پوشیدن پلیورش بود نگاهی انداخت و هوفی کشید و با قدم های اروم سمتش رفت و با تردید لب زد
_میگم تو واقعا توی دنس رفتن بهترینی
هیونجی پوزخندی زد و درحالی که بند کفشاش رو میبست و با لحن مغروری گفت
_این باعث افتخارمه
فلیکس چشم غره ایی بهش رفت و گفت
_بنظرت منم میتونم مثل تو باشم؟؟
_نه
فلیکس با اخم گفت
_چرا انقدر خشکی تو؟؟ما قراره هم تیمی باشیم..باهم دبیو کنیم..تو نباید انقدر با من خشک رفتار کنی
هیونجین بلند شد و کولش رو انداخت روی شونش و توی صورت فلیکس خم شد
_تمومش شد؟
با شنیدن صدای هیونجین بزاغ دهنشو قورت داد و مردد گفت
_چی تموم شد؟
هیونجین پوزخندی زد و ناگهانی توی صورت فلیکس فوت کرد که باعث شد فلیکس چشماش رو ببنده
بعد با رضایت ا کنار فلیکس رد شد و از اتاق تمرین بیرون رفت فلیکس *عیش* ارومی گفت و دنبالش راه افتاد خواست دهن باز کنه تا حرفی بزنه که هیونجین دستش رو روی صورتش گذاشت و گفت
_میتونی فقط برای چند ثانیه اون دهن کوچیک لعنت شده ات رو ببندی؟
فلیکس از لحن هیونجین ترسش رفته بود ولی این باعث نمیشد کم بیاره
دست هیونجین رو از روی صورتش پایین داد و گفت
_یادت نره هیچوقت حق نداری بهم دستور بدی!
اینو گفت و از کنار هیونجین رد شد و خودش رو از ساختمون جی وای پی بیرون انداخت
...........
توی اون هوای سرد داشت سمت خونشون میرفت که یه ماشین سیتروئن مشکی و دودی کنارش استپ کرد
اخمی کرد وبه ماشین خیره شد
هیونجین پنجره رو پایین کشید و گفت
_بپر بالا جوجه هوا سرده ممکنه سرما بخوری!
فلیکس مثل هیونجین پوزخندی زد و گفت
_اووو هوانگ هیونجین نگرانم شدهه؟
هیونجین خنده ای کرد و گفت
-اخه احمق کوچولو من دارم میگم اگه مریض بشی فردا راه نمیدم بیای سر تمرین چون ممکنه مریضمون کنی
فلیکس اخمی کرد و با حرص رفت و در شاگرد رو باز کرد سوار شد
وقتی رسید خونه با گفتن*شب بخیر*از ماشین پیاده شد و به سمت خونشون راه افتاد و هیونجین هم اونجا رو ترک کرد
چندبار زنگ در رو زد که مادرش در رو باز کرد و داد کشید
_میدونی ساعت چنده؟؟هاااان؟کجااا بودی؟..رفتی با تهسان و لیهان ولگردی ارههه؟؟...جواب منو بدههه
فلیکس کلافه با صدای ارومی گفت
_مامان واقعا خسته ام..فردا حرف میزنیم
خواست وارد خونه بشه که مامانش هولش داد عقب و گفت
_کل امشبو بیرون میمونی و توی سرما میپوسیی
اینو گفت و در رو بست فلیکس خسته آهی کشید و رفت و روی پله های خونشون نشست و زانوهاش رو بغل گرفت و لبخندی زد...امروز واقعا رویایی بود..یعنی قراره دبیو کنه؟..قراره ایدل بشه؟
این رویا جواب کدوم یک از خوبیاش بود؟!
از خوشحالی قطره اشکلی ریخت
_فلیکس؟
با شنیدن صدای هیونجین سرش رو بالا اورد و دستی به چشمای اشکیش کشید و...
---------------------------
پارت بعد رو فردا میزارم
بدرود
دیدگاه ها (۱)

این دوتا کیوتی لایو بودنننن

هان متوجه ایی که لایوه؟؟؟؟

#سرناد_پارت_اولنویسنده کآرلو: فقط باید بگم این فیک من از طرف...

چه سک*سی دعوا میکنن

مافیایه عشق P:45فلیکس شوکه نگاهش کرد فلیکس: هنوز ندیدم ؟هیون...

مافیایه عشقP:40هیونجین پتو رو روی خودشون انداخت و سر فلیکس ر...

مافیایه عشق P:44فلیکس:من...خب...میشه از دستم عصبانی نشی ...خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط