پارت

پارت ۲۵


از دید رزت **

* سرخ شدم*

رزت : اوهوم

کیان : پس اگه اینطوره تو هم برای من عزیزی

* سرخ تر شدم *

رزت : ....

کیان : حالت خوبه؟

رزت : اوهوم من خوبم باید برم کادوهای بقیه رو بدم


* پرش زمانی به نصف شب*

* برگشتم به اتاقم و دیدم که کیان با ظاهر روباهی روی تختم خوابیده *

رزت : عههه کیانننننننن

کیان : عهه چته... تا منو سکته ندی دست بردار نیستی؟

رزت : چرا اینجا خوابیدی؟

کیان : باشه الان میرم پرنسس خانم

رزت : منو پرنسس صدا نکن همون رزت صدام کن

کیان : باشه پرنسس خانم

رزت : هههه کوه نمک

*روی تختم دراز کشیدم *

کیان : چیزی شده؟

رزت : نه

کیان : ولی یه چیزیت هست

رزت : هفته ی بعد تولدمه حس خوبی ندارم

کیان : چرا چون قرار یه جادو بگیری ؟

رزت : آره خیلی استرس دارم اگه به من جادویی نرسید چی

* یهو کیان اومد بغلم کرد *

کیان : نترس حتما جادو میگیری
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲۶ رزت :داری چیکار میکنی؟....کیان : چیه خب بغلت کردم * ...

پارت ۲۴ رزت : این چیه؟ * بازش کردو یه انگشتر توش بود *رزت : ...

پارت ۲۴ *پرش زمانی * * الان دیگه کریسمسه*رزت : خب بازیو بهتو...

پارت ۲۰ * کیان همینطوری غر میزد که باید داروم رو بخورم *رزت ...

پارت ۲۱ رزت : هی کیان * تکون نخورد *رزت : کیانننننکیان : هوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط