رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۷

ارسلان، رفتم دیدم داره نوک انگشتاش رو ها میکنه معلوم نیست از کی اینجاست پیاده شدم رفتم سمتش دستاشو گرفتم تو دستم

دیانا، یهو یکی دستمو گرفت نگاه کردم دیدم پسره ارسلانه آروم گفتم سلام

ارسلان، سلام چرا زود اومدی پایین سرما میخوری

دیانا، با صدای خیلی ضعیف گفتم با خودم گفتم شاید زود بیای جلوی در منتظر بمونی

ارسلان، منتظر میموندم چیزی نمیشد اگه مریض شی

دیانا، از این نگرانیش یکم دلم گرم شد
دیدگاه ها (۰)

رمان ملک قلبم پارت ۸ارسلان، در ماشینو باز کردم رفتیم سمت پاس...

بچها ب کش مو های دست دیانا و ارسلان توجه کنید😍😍😍امید داشته ب...

رمان ملک قلبم پارت ۶.... فردا صبح ....ارسلان، از خواب پاشدم ...

رمان ملک قلبم پارت ۵ارسلان، خوبم تو خوبیدیانا، مرسی کارم داش...

part.64.منم دستمو دوی زاویه فکش گذاشتم قد بلندی کردم و بوسید...

#پارت۱۲رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥من عاشقت شدم ا/ت من خیلی وقت بو...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝5(نکته دیانا داره صبحانه میخوره)حوصله ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط