تو آمده ای جان به لب من برسانی

تو آمده ای جان به لب من برسانی
من پای تو یک عمر بمانم تو نمانی

من عشق به تو دادمو عمری تو به من درد
این عشق چرا این همه بی رحمترت کرد

من خوب شدم عشقِ تو پروانگی ام بود
این خوب شدن هدیه ی دیوانگی ام بود

از آن نفسی که به دلم عشقِ تو کم شد
چرخیدنِ من دور تو گرداب خودم شد

با اینکه همه عمر مرا کشت خیالت
هر آنچه گرفتی ز منو عشق حلالت

تو دورترین ساحل قلبِ منِ بی دل
در غربتِ پارو زدنِ کشتیِ در گل

از داغِ بزرگی که نگاهت به دلم دوخت
یک شهر به حالِ منِ دیوانه دلش سوخت
دیدگاه ها (۱)

تو آمده ای جان به لب من برسانیمن پای تو یک عمر بمانم تو نمان...

استوری عاشقانه گرداب

💔بعد از این رحم مکن بر دل دیوانۀ مابفرست آنچه غمت هست به غمخ...

گل به اندازه روی تو تماشایی نیستهیچ کس مثل تو اسطوره زیبایی ...

گل به اندازه روی تو تماشایی نیستهیچ کس مثل تو اسطوره زیبایی ...

مینویسم از دلــــــــم شایـــــــد که دل شادان کندیاد رویت م...

همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، نمیتوانم سختی های دنیا را ...

رفته بودم دو سه خط شعر بخوانم که نشد دیدنت رفت چنان روی روان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط