آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!
آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!
آنقدر دلزده هستم که نمانم بروم...
به همین کوچه و این خانه و دیوار اتاق
و به آیینه سلامی برسانم بروم...!!
آخرین بار به لبهات کمی زل بزنم
به دلم طعم لبت را بچشانم بروم...!
یک کمی خاطره جا مانده که بردارم و بعد
تن رنجور خودم را بکشانم بروم...
بغض هم واسطه شد خواست دلت را ببرد
تو خریدار نشو، زود برانم بروم...
باز باران زده در گوشه ی چشمم، باید
اشک... در دفتر شعرم بچکانم بروم...
آنقدر دلزده هستم که نمانم بروم...
به همین کوچه و این خانه و دیوار اتاق
و به آیینه سلامی برسانم بروم...!!
آخرین بار به لبهات کمی زل بزنم
به دلم طعم لبت را بچشانم بروم...!
یک کمی خاطره جا مانده که بردارم و بعد
تن رنجور خودم را بکشانم بروم...
بغض هم واسطه شد خواست دلت را ببرد
تو خریدار نشو، زود برانم بروم...
باز باران زده در گوشه ی چشمم، باید
اشک... در دفتر شعرم بچکانم بروم...
- ۱.۱k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط