بــرای رفتــن .. 

بــرای رفتــن .. 
چمدان می بندنـــد ...
بــــرای مــاندن
دل
مـن ڪـدام را ببندم ...
ڪه نــه خیالِ رفتـن دارم...
و نــه تـــوانِ مـــاندن ... ‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

دستت را میگیرم؛ بالاخره هرکسی باید حقش را بگیرد.

پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرماگر نمی آیی پنجره ها...

بیا رقم بزنیم،قصّه‌یِ عاشقانه‌ای را کهتا آخرش پایِ هیچ نفرِ ...

ای که گفتی :«جان بده تا باشدت آرام جان»جان به غم هایش سپردمن...

گاهی ادم چقدر دلشبراے یڪ خیال تنگ میشــود .گاهی دلت می خواهد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط