.عطرت را

.عطرت را
بیشتر از همیشه بو می کنم
و دوست داشتنت را،
بیشتر نفس می کشم!
چشمانم که پلک می زنند،
تو در من متولّد می شوی!
تو در من صبح دیگری ...
. #عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۱)

كار ديگرى نداريم من و خورشيد...براى دوست داشتنت بيدار مى‌شوی...

عشقِ تومثلِ هوایِ دَمِ صبح است،تازه ام می کند!کافیست کمی تو ...

‍ تو از کدام سمت خورشید طلوع می کنی، که صبح برای دیدنت می ای...

به تو که فکر می‌کنم،کاغذها رو به من لبخند می‌زنند!واژه‌ها به...

عاشقانه های شبنم

طبیعت

نه دوری تا انتظارت کشمو نه نزدیکی، تا دیدارت كنمو نه از آن م...

بدان که در لابه لای تمام خستگی هایتیکی هست که تا همیشه و تا ...

من تو را معمولی دوست ندارم؛ من با تو نفس می‌کشم، با صدایت آر...

.شادی داشتنتشادی بغل کردنسازی ست کهدرست نمی‌شناسمشدرست می‌نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط