اوج غم این قصه

اوج غم این قصه
در این شعر همین‌جاست ؛
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار ... !
.
"رویا باقری"
دیدگاه ها (۱)

در من کوچه ای استکه با تو در آن نگشته امسفری استکه با تو هنو...

حوالی چشمانتهمه چیز آرام است ...#طُ ؛تمام مسکن ها را به چالش...

دلتنگی...بهانه ی خوبی ست که به خاطرم بنشینیاما..." آمدن "فعل...

بیا شلوغش کنیمآنقدر ک دنیا درهم بریزدبعد تو دست مرا بگیرمرا ...

(تنهایی)

'تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟ بروی، دورشوی، قصه و رویا...

مو پریشان، ناز عریان، جَعدِ آن گیسو فریببافتم یک قصه از تو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط