آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part77

رفتم و کنارش نشستم مامانم اومد نشست که یعنی یچیزی قرار بود بگن بهم

من:بله بفرمایید باز چیشده

بابا:خوب ما کارای خارج رفتنتو انجام دادیمو دوروزه دیگه ویزاتم میرسه
وسایلتو جمع کن و آماده باش برای رفتن

من:خوب باشه ولی یچیزی بگم دعوام نمیکنید

مامان:نگو که پشیمون شدی منو بابا انقدر دوییدیم دنبال کارای تو

من:اخه من واقعا دیگه دلم نمیخواد که برم

مامان:تو غلط کردی

من: من دیگه۱۹سالمه و خودم تصمیم میگیرمم واسه زندگیمم

مامان:نمیخوای بهش چیزی بگی(اشاره به بابام)

بابا:والا چی بگم من راست میگه دیگه اختیارش با خودشه حالاعم چیزی نشده که ویزاشو میگیریم هروقت خواست بره

مامان:واقعا که دلیل اینهمه خونسردیتو نمیفهمم

بلدشد و رفت توی اتاقش
منم بلد شدم و رفتم کنار بابام نشستم بوسیدمشو بغلش کردم

من:مرسی بابایی که انقدر درکم میکنی اخخ من قربونت برم

بابام موهامو بوسید

بابا:دخترباباشه خوب نباید درکت کنم یا به حرفت گوش بدم

چشمکی زد وگفت:ی دیت گیم بزنیم

من:بزنیم

رفتم و دسته هارو آوردم تلوزیونم روشنش کردم... ..
دیدگاه ها (۸)

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

پارت ۲۵

KIM V

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 135♡⁠。⁠)⁩اروم س...

رمان

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط