ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۸۹

اومد و صداي صحبتش با نیکول رو شنیدم که گفت فرد پایین منتظرشه بره و نیکول رفت. صداش خيلي کسل و اشفته بود. حالا فقط من مونده بودم و جیمین
نفس عمیقی کشیدم تا عطر شو استشمام کنم. غم بدي تو دلم لونه کرده بود که فقط حقیقت میتونست ارومش کنه... فقط جیمین
میتونست سعی کردم خودمو نگه دارم ولي ساعت ۲نصفه شب بود که درمونده از جام بلند شدم پاهام بي اختيار منو سمت اتاق پسرکم کشید. تمام بدنم داشت میلرزید دوست داشتم یه بار دیگه ببینمش.. با بغض شديدي دست لرزونم رو سمت دستگیره اش بردم و کشیدمش. باز نشد.. شوکه به در نگاه کردم. قفل بود.. جیمین
قفلش کرده بود. اشکم جاري شد. تند دستمو روي صورتم کشیدم و به اتاق جیمین
نگاه کردم. در اتاقش تا اخر باز و جاش خالی بود.. پس کجاست این وقت شب؟ دلتنگ و گرفته رفتم سمت سالن که دیدمش. جیمین
تو تاريكي زير نور کم اباژور تو سالن رو مبل نشسته بود. خيلي گرفته و داغون به جلو خم شده بود و سرشو پایین انداخته بود. خيلي داغون یه نظر میرسید..خيلي.. کردم کمرش شکسته.. حس موهاش احتمالا براثر چنگ زدن زیاد اشفته و بهم ریخته بود. وا رفتم. قلبم دیوانه وار و نگران خودشو به دیواره کوبید.
. چشه ؟ اروم و نگران :گفتم جیمین
خوبی؟ چرا این وقت شب اینجا نشستی؟ تند سرشو بلند کرد و تو تاریکی و نور کم اباژور نگام کرد يه جوري خيلي عميق و دلتنگ نگام کرد تند کلید برق رو زدم و گنگ گفتم چيزي شده؟ سریع سرشو برگردوند و نگاه ازم کند ولی اونقدر سریع نبود که سرخی چشماشو نبینم چشماش خيلي سرخ بود. نگران با نفس هاي تند شده نگاش کردم نفس عمیقی کشید و گفت چیزی نیست. تو خوبی؟ جدي و به زور سر تکون دادم. خیالم راحت نشده بود. يه چيزي شده بود.. گرفته گفت: الا.. میشه صحبت کنیم؟ منتظرش بودم صداش خيلي خيلي تلخ و پردرد بود از لحنش یه جورایی دلم گواهي بد داد. گنگ و لرزون گفتم الان؟ به زور سر تکون داد. متعجب رفتم کنارش نشستم قلبم خيلي بد میتپید. خدايا.. چرا اینطور مشوشه؟ سرشو کج کرد و نگام کرد. حتی با یه نگاه ساده که سعی میکرد جدي و اروم باشه هم تشخیص میدادم که چقدر مشوش و داغونه چی شده؟ چه بلاي جديدي سرمون نازل شده یا قراره بشه؟ مظلوم دستشو گرفتم و نگران :گفتم جیمین
دیدگاه ها (۴)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۰... چيزي شده؟ دستش یخ بود. ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۱که دوسم داشت. حداقل اندازه ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۸جیمین سرفه زد و سرشو برگردو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۸جیمین سرفه زد و سرشو برگردو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۳ اروم منو یه کم از خودش دور...

فصل سوم ) پارت ۵۱۹ جیمین من.. کلافه گفت:الا.. چی شده؟ چرا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط