آرایش زندگی

آرایش زندگی...
Yuna....
از جونگکوک
P.1
دوباره موقع پخش رسید..
ذوقی دوباره در قلبش شکل گرفت...

کارگردان: شروع

دخترک لبخندی ملایم زد و موهایش را به زیر گوشش هدایت کرد..

ا.ت: سلام دوباره به همگی من ا.ت هستم امروز می‌خوام بهتون آرایش مات رو نشون بدم

دستش را به سمت سایه چشم دراز کرد و درش را باز کرد و فرچه را بالا گرفت و هنگامی که سایه را به چشمانش منتقل میداد صحبت میکرد...

ا.ت: توی سایه کشیدن مهم اینه که از گوشه چشم شروع کنین و به قسمت انتهای چشم انتقالش بدین

سایه را روی میز گذاشت و رژلبی برداشت...
غافل از اینکه آن همان رژلب هست..
و قبل از اینکه روی لبش بکشد گفت

ا.ت: برای همچین آرایشی مهمه که از رژلب قهوه ای یا روشنی استفاده کنین

رژلب را به سمت لب هایش برد و رنگش را پخش کرد

نگاهی به کامنت ها کرد و تعدادی را خواند و به آنها پاسخ داد...
تا اینکه.. کامنت او را خواند...

...: چقد رنگش بهت میاد، ولی کاش من جای اون رژلب روی لبت بودم..

دختر با زدن پلکی اشکی از چشمانش لبریز شد..
که ریملش باعث سیاه شدن زیر چشمانش شد..
کاش و اگر هایی در ذهنش شکل گرفت..
ذهنش مشغول شد..

منیجر اخمی کرد و آرام ا.ت را صدا زد اما ا.ت ذهنش زیادی مشغول بود..

کارگردان: کات

فیلم برداری را لغو کردن..
وسط لایو..
وسط آرایش بی نقصش..

منیجر با قدم های بلند به او نزدیک شد

منیجر: حواست کجاس؟
معلوم هس چی کار میکنی؟
چی شد؟
چرا گریه کردی؟
می‌دونی چی کار کردی؟
ا.تتتتت
می‌شنوی چی میگممم؟

دخترک سرش را بالا آورد و تا به خودش آمد گفت

ا.ت: بله بله فقط حالم یکم بد شد.. نتونستم خودمو کنترل کنم

منیجر: چرا؟ چی دیدی؟

ا.ت هنگامی که پوست لبش را میکند بلند شد

ا.ت: ببخشید به یکم استراحت نیاز دارم بعدا میام

قدم هایش را سریع تر کرد و به اتاقش پناه آورد
_____________________________
شرایط: ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
دیدگاه ها (۱۵)

p.2به گوشیش نگاهی کرد...به کامنت های هیتی که به خاطر امروز خ...

P.3فردا بعد آن روز ا.ت برای امضا طرحی هایش رفتدر آن صف به آن...

و جایی برا دردودل بریز بیرون خودتو عروسک

p.3جونگکوک: عروسکم بگو کجایی؟دخترک صدایش پایین تر آمد ا.ت: م...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁷اروم تو راه رو عمارت راه میرفتم... تمام ف...

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط