my little mochipart
my little mochi:part12
یونگی ویو:
تا تهیونگ خواست حرف بزنه دکتر اومد و جیمین سریع رفت پیش دکتر .
جیمین ویو:
سریع رفتم پیش دکتر.
جیمین:دکتر حال دوستم چطوره!؟
دکتر لبخند زد و با آرامش جواب داد.
د.ک: حالشون خوبه اما بخاطر بیماری قلبی که دارن باید چند روزی اینجا بمونه.
روی زانو هام افتادم.
جیمین:چی!؟ بیماری قلبی!؟
سریع بلند شدم و به دکتر نگاه کردم.
جیمین:خیلی خطرناکه!؟میتونم ببینمش!؟
د.ک:نه زیاد خطرناک نیست اما دیگه نباید استرس داشته باشند یا نباید سرشون داد بزنید. بیمار تا ده دقیقه دیگه به بخش انتقال پیدا میکنه.
یونگی آروم اومد کنارم وایستاد.
یونگی:دکتر ما یه اتاق خصوصی میخوایم.
د.ک:میتونید به پرستار بگید تا اتاق رو براتون درست کنه جناب. متاسفم من باید برم.
جیمین:ممنون دکتر.
.......^_^......
سلام به همگی و شبتون بخیر. اول از همه چون من این ها رو قبلاً نوشتم اما خب یکم برای اذیت کردن دیر به دیر براتون آپ میکنم. ممکن فردا تا بعد از ظهر نتونم براتون بزار برای همین فقط براتون ادیت های عادی میزارم.
یونگی ویو:
تا تهیونگ خواست حرف بزنه دکتر اومد و جیمین سریع رفت پیش دکتر .
جیمین ویو:
سریع رفتم پیش دکتر.
جیمین:دکتر حال دوستم چطوره!؟
دکتر لبخند زد و با آرامش جواب داد.
د.ک: حالشون خوبه اما بخاطر بیماری قلبی که دارن باید چند روزی اینجا بمونه.
روی زانو هام افتادم.
جیمین:چی!؟ بیماری قلبی!؟
سریع بلند شدم و به دکتر نگاه کردم.
جیمین:خیلی خطرناکه!؟میتونم ببینمش!؟
د.ک:نه زیاد خطرناک نیست اما دیگه نباید استرس داشته باشند یا نباید سرشون داد بزنید. بیمار تا ده دقیقه دیگه به بخش انتقال پیدا میکنه.
یونگی آروم اومد کنارم وایستاد.
یونگی:دکتر ما یه اتاق خصوصی میخوایم.
د.ک:میتونید به پرستار بگید تا اتاق رو براتون درست کنه جناب. متاسفم من باید برم.
جیمین:ممنون دکتر.
.......^_^......
سلام به همگی و شبتون بخیر. اول از همه چون من این ها رو قبلاً نوشتم اما خب یکم برای اذیت کردن دیر به دیر براتون آپ میکنم. ممکن فردا تا بعد از ظهر نتونم براتون بزار برای همین فقط براتون ادیت های عادی میزارم.
- ۷۵۸
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط