Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۳۷ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک: خیلی سخته تا تو میگی شاید این وروجک به دنیا اومدن باشه
دخترک دلخور گفت ... ات: مگه تو استینه
جونکوک؛ بیخیال همون شیر موز خوبه
دخترک لبخندی زد و بوسی ریزی رو ترقه اش گذاشت
ات: باشه قبوله
ان اتاق در سکوت فروع رفته تا اینکه دوباره جونکوک گفت
جونکوک: فراری!
ات: بله ..
جونکوک: بچه .. دختره یا پسر
دخترک سرش را بلند کرد و از آغوش به پایین اش به جونکوک نگاه کرد
ات: چرا
جونکوک: هیچی فقد میخواستم بدونم آخه تو و همش بهش میگی جی جی
دخترک به آرامی سرش را روی سینه برهنه مردش گذاشت و پاهایش را نزدیک تر به پاهای پسرک کرد و ازش درخواست گذاشت پایش روی پاهای خودش بزاره .. جونکوک بلافاصله بعد از گذاشت پاش روی پاهای دخترک بیشتر تنش رو به خودش چسپاند
ات: جونکوک میدونی همیشه وقتی تنها بودم باهاش حرف میزنم و یادت تو میافتادم آخه بچه ای بود که تو درون ساختی مگه میشد باند نباشم و ناخودآگاه یک روز رو زبونم اومد .. جی جی آخه شبیه به اسم تو بود
جونکوک لبخندی زد و گفت
جونکوک: پس بچه رو من درونت گذاشتم آره.. از این بابت خوشحالی باش فراری
دخترک اخم کرد و گفت
ات: خوشحالم دیگه
جونکوک: آخه من به هیچ کس این لطف رو نداده بودم
دهترک مشت محکمی رو سینه جونکوک زد اخ و خنده هایش بلند شد
ات: خفه شو میخواهم بخوابم .. دیر وقته
جونکوک: باشه من که چیزی نگفتم
دیگر هیچگونه حرفی نگفتن و بیشتر از خستگی سنگینی چشم هایشان را حس کردن و به خواب رفتن ..
جو هیوک با صدا مزاحم گوشی بیدار شد و همچنان دستش را از روی پهلو همسرش برداشت و نیم خیز شد و دید تار اش باعث ندیدن شماره ای که رو صفحه نمای گوشی اش میشد کلافه جواب داد و چشم بسته گفت
جو هیوک: بله ...
سلام قربان
جو هیوک: چی شده این وقت زنگ زدن بود
قربان راستش صدا اون فردی که میخواستین رو پیدا کردیم
جو هیوک چشم هایش را مالید و از روی تخت بلند شد قدم ای سمته پنجره برداشت
جو هیوک: خب شناسایی کردین اون صدای کی بود
بله قربان نام جین وو برای شما آشنا نیست ؟
جو هیوک لحظه ای سکوت کرد و شوکه نگاهی به کله اتاق انداخت افکارش به شدت داشت روش فشار میگذاشت ... جو هیوک: باشه بعداً زنگ میزنم ..
گوشی را روی عسلی گذاشت و با قدم های محکمی روی زمین که برمیداشت از اتاقش خارج شد بلافاصله وارد اتاق جین وو شد
جو هیوک: جین وو
جین وو دست از شانه کردن موهایش برداشت و نگاهی به جو هیوک انداخت
جین وو: چیه
جو هیوک در حالی که میخواست خودش را کنترل کنه دستش را در موهایش فروع برد و گفت
جو هیوک: تو کسی هستی که تو اون شکنجه های ات دست داشت اونم با یونگ لعنتی درسته
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۳۷ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک: خیلی سخته تا تو میگی شاید این وروجک به دنیا اومدن باشه
دخترک دلخور گفت ... ات: مگه تو استینه
جونکوک؛ بیخیال همون شیر موز خوبه
دخترک لبخندی زد و بوسی ریزی رو ترقه اش گذاشت
ات: باشه قبوله
ان اتاق در سکوت فروع رفته تا اینکه دوباره جونکوک گفت
جونکوک: فراری!
ات: بله ..
جونکوک: بچه .. دختره یا پسر
دخترک سرش را بلند کرد و از آغوش به پایین اش به جونکوک نگاه کرد
ات: چرا
جونکوک: هیچی فقد میخواستم بدونم آخه تو و همش بهش میگی جی جی
دخترک به آرامی سرش را روی سینه برهنه مردش گذاشت و پاهایش را نزدیک تر به پاهای پسرک کرد و ازش درخواست گذاشت پایش روی پاهای خودش بزاره .. جونکوک بلافاصله بعد از گذاشت پاش روی پاهای دخترک بیشتر تنش رو به خودش چسپاند
ات: جونکوک میدونی همیشه وقتی تنها بودم باهاش حرف میزنم و یادت تو میافتادم آخه بچه ای بود که تو درون ساختی مگه میشد باند نباشم و ناخودآگاه یک روز رو زبونم اومد .. جی جی آخه شبیه به اسم تو بود
جونکوک لبخندی زد و گفت
جونکوک: پس بچه رو من درونت گذاشتم آره.. از این بابت خوشحالی باش فراری
دخترک اخم کرد و گفت
ات: خوشحالم دیگه
جونکوک: آخه من به هیچ کس این لطف رو نداده بودم
دهترک مشت محکمی رو سینه جونکوک زد اخ و خنده هایش بلند شد
ات: خفه شو میخواهم بخوابم .. دیر وقته
جونکوک: باشه من که چیزی نگفتم
دیگر هیچگونه حرفی نگفتن و بیشتر از خستگی سنگینی چشم هایشان را حس کردن و به خواب رفتن ..
جو هیوک با صدا مزاحم گوشی بیدار شد و همچنان دستش را از روی پهلو همسرش برداشت و نیم خیز شد و دید تار اش باعث ندیدن شماره ای که رو صفحه نمای گوشی اش میشد کلافه جواب داد و چشم بسته گفت
جو هیوک: بله ...
سلام قربان
جو هیوک: چی شده این وقت زنگ زدن بود
قربان راستش صدا اون فردی که میخواستین رو پیدا کردیم
جو هیوک چشم هایش را مالید و از روی تخت بلند شد قدم ای سمته پنجره برداشت
جو هیوک: خب شناسایی کردین اون صدای کی بود
بله قربان نام جین وو برای شما آشنا نیست ؟
جو هیوک لحظه ای سکوت کرد و شوکه نگاهی به کله اتاق انداخت افکارش به شدت داشت روش فشار میگذاشت ... جو هیوک: باشه بعداً زنگ میزنم ..
گوشی را روی عسلی گذاشت و با قدم های محکمی روی زمین که برمیداشت از اتاقش خارج شد بلافاصله وارد اتاق جین وو شد
جو هیوک: جین وو
جین وو دست از شانه کردن موهایش برداشت و نگاهی به جو هیوک انداخت
جین وو: چیه
جو هیوک در حالی که میخواست خودش را کنترل کنه دستش را در موهایش فروع برد و گفت
جو هیوک: تو کسی هستی که تو اون شکنجه های ات دست داشت اونم با یونگ لعنتی درسته
- ۱۹.۰k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط