((( عشق )))

((( عشق )))
* عشق : یعنی غایتِِ دلدادکی .
صاف و شفّاف و زلال و سادگی .

عشق : یعنی گوهرِ عزّ و شرف .
مردی و مردانگیها : صف به صف .

عشق : یعنی پایمردی در وفا .
دوری از نیرنگ و سالوس و ریا .

* عشق : یعنی در بلاها زیستن .
ذرّه ذرّه , بیستون را بیختن .

عشق : یعنی مستیِ ایّامِ وصل .
یا شرنگ و زهر : در هنگامِ فصل .

عشق : یعنی پای در گِل داشتن .
در غمستان : جای و منزل داشتن .

لیکن امروز عشق پوشالی شده .
همصدا : با طبلِ تو خالی شده .

دیگر از کوهی , نمی آید صدا .
پس چه شد , آن تیشه یِ فرهادها ؟

نیست کوهِ دیگری چون بیستون .
بی وفائیهای شده , از حد فزون .

چون زلیخائی , نزاده مادری .
خسرو یا فرهادهایِ دیگری .

شیر هم , دیگر شده روبَه صفت .
تاجِ شاهی , مانده بر او بی جهت .

تیشه یِ فرهاد , گویا گم شده .
چون کتاب و یارِ دربِ خُم شده .

خویِ نامردی , چو نا محدود شد .
ای عظیم عشق و وفا نابود شد .
========÷÷÷÷÷÷====
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان .
دیدگاه ها (۲۲)

***** دردِ انتظار *****نیست دردی همچو دردِِ انتظار .چشم...

عید سعید غدیرِ خُم : بر شما و خانواده هایمحترمتان مبارکباد. ...

((( سینمای خاطرات )))روزگاری : این دلم مسرور بود .از غم ...

((( تقدیم به شعرا )))شاعران با دردِ دوران آشنایند .خانه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط