گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکن

گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکن
با غمت ای آشنا هرشب همآغوشم مکن
همچو موج اشک از دریای چشمم پا مکش
در پی خو چون حبابی خانه بر دوشم مکن
در دلم نقش هزاران عشق داغ مرده است
بیش از این در سوگ عشق خود سیه پوشم مکن
ساغر چشم تو سرشار است از مستی و ناز
با خیال نرگست هرشب قدح نوشم مکن
من ز سوز اشتیاق تو سراپا آتشم
باز با طوفان بی مهریت خاموشم مکن
جوشد امشب جلوه ی جادوی چشمانت ز جام
با شراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن

فریدون صلاحی
دیدگاه ها (۹)

گرچه رفتی ازبرم امافراموشم مکن....باغمت ای آشناهرشب هم آغوشم...

گرچه رفتی ازبرم امافراموشم مکن....باغمت ای آشناهرشب هم آغوشم...

ای نشسته درخیالم ,فراموشم مکن... بافراموشی وتنهایی,هم آغوشم...

گرچه رفتی ازبرم امافراموشم مکن....باغمت ای آشناهرشب هم آغوشم...

گرچه رفتی ازبرم امافراموشم مکن....باغمت ای آشناهرشب هم آغوشم...

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکنبا فراموشی و تنهایی، هم آغوشم...

ای نشسته در خیال من فراموشم نکنبا فراموشی و تنهایی هم آغوشم ...

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکنبا فراموشی و تنهایی، هم آغوشم...

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشمفراموشت نمی کردم چرا کردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط