نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟
لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس
هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن
تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ
کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست
دیدگاه ها (۴۸)

گوارای من آه ! ای شعر ناب من ! سلام ای عشق ! به جام شوکران م...

مرا به تاریخ خودم ببرتاریخی که در آنرقاصه‌های زیبا می‌رقصندت...

آمدی، آمدنت حال مرا ریخت بهمیک نگاهت همه ی فلسفه را ریخت بهم...

باید تو را همیشه به دقت نگاه کردیعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط