𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ²¹

-هیش..

"دستش و آروم روی موهاش گذاشت ، از لذت نرمی و صافی موهای پسر چشم هاشو روی هم گذاشت ، تهیونگ از حرکت جونگ‌کوک تعجب کرده بود اما جونگ‌کوک غرق در لذت"

+برو کنار آقای جىٔون

"جونگ‌کوک پوزخند زد و این بار دستش و روی صورتش گذاشت"

-از کی آقای جىٔون شدم؟هوم؟

+از وقتی که خیانت و با چشم های خودم دیدم.

-تو حتی نذاشتی توضیح بدم!

+نیازی به توضیح نیست!جونگ‌کوک کاملا واضح گفتم نمی‌خوامت...

-جرئت داری دوباره تکرارش کن!

"تهیونگ با چشم های تخس بهش خیره شد و با لجبازی تمام گفت"

+نمی‌خوامت!

-که اینطور...

"جونگ‌کوک بدون گفتن حرف اضافه ی دیگه ای لباش و محکم رو لباش گذاشت ، لب هایی که یکسال از داشتنشون محروم بود ، با ولع و عَطَش شروع به مکیدن لبای بین دندون هاش کرد"

" تهیونگ با تعجب سعی کرد اون و پَس بزنه اما وقتی دست های جونگ‌کوک دست هاش و گرفت و بالای سرش پین کرد دیگه نتونست حرکت کنه ، بعد از چند ثانیه از لباش دل کَند و به چهره شاکی پسر خیره شد ، تو گلو خندید و موهاش و بِهَم ریخت"

+کی بهت اجازه داد لبای من و ببوسی؟!

-فکر نکنم برای بوسیدن لبای جفتم ، به اجازه نیاز داشته باشم.

+گفتم دیگه جفتت نیست-

"هنوز حرفش و نزده بود که دوباره نرمی لبای جونگ‌کوک و رو لباش حس کرد"

-تکرارش کن تا دوباره ببوسمت!

"تهیونگ از خجالت گونه هاش سرخی کم رنگی گرفتن و با گاز گرفتن لب پایینش روش و اون ور کرد"

+اصلا از اتاق من برو بیرون!

-و اگه نرم؟

" تهیونگ دنبال حرف میگشت اما قبل از اینکه بخواد چیزی بگه جونگ‌کوک بوسه ای محکم و طولانی روی پیشونی اش گذاشت و از اتاق بیرون رفت"

+اون عوضی...

"با یاد آوری بوسه ی چند لحظه پیششون سرش و با خجالت پایین انداخت و لبخند کوچیکی گوشه ی لبش جا خوش کرد"

...

+بله درسته...اوه الان؟سعی میکنم خدانگهدار.

"تلفن و قطع کرد و روی میز انداختش و با خستگی زیاد روی تخت وِلو شد ، چشم هاش و بست که خواست یکم استراحت کنه اما صدای دوباره زنگ تلفنش این اجازه رو بهش نداد"

+لعنت بهت...

"گوشی و برداشت و با دیدن اسم «بابا» سریع جواب داد"

+الو؟

*سلام پسرم

+سلام بابا چیزی شده؟

*خواستم بگم برای یک هفته ای باید برم روسیه برای بستن قرارداد

+یعنی من تو عمارت تنها میمونم؟

*نه عزیزم شخصی به اسم جئون جونگ‌کوک قراره بیاد پیشت و حواسش بهت باشه

+جئون جونگ‌کوک؟!!

"با تعجب گفت ، حس میکرد اشتباه شنیده اما وقتی پدرش دوباره اسمش و گفت مطمئن شد اشتباه نشده"

*آره پسرم جئون جونگ‌کوک هفته آینده می‌بینمت

+منتظرتون هستم...

"تلفن و قطع و با حرص روی تخت انداخت ، با خستگی چشم هاشو مالید و سعی کرد یکم چُرت بزنه اما وقتی دوباره چشم هاشو روی هم گذاشت تقه ای به در اتاقش خورد"

+آه چرا نمیتونم یکم استراحت کنم؟!

"با حرص و خستگی گفت ، و اجازه داد تا شخص پشت در وارد اتاقش بشه"

-سلام بچه

+جونگ‌کوک!

-از دیدنم تعجب کردی؟منطقیه

+می‌خوام یکم استراحت کنم برو بیرون

" اما جونگ‌کوک با سماجت در و بست و بیشتر خودش و توی اتاق انداخت و نزدیک پسر روی تخت شد"

+هی گفتم برو بیرون!

-و منم دوست ندارم برم بیرون

" تهیونگ ادای گریه کردن در آورد و به خاطر بدبختی هایی که می‌کشید ناسزا می‌گفت و حس کرد از پشت داخل آغوش گرمی فرو رفته"

~~~~~

ببینید کی باز کرمش گرفته و جای حساس تموم کرده...درسته من💅🏻

شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰

#فیک_کوکوی#جونگ‌کوک#تهیونگ#بی_ال
دیدگاه ها (۱۲۷)

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ²⁰"صبح زود با این...

تو مال منی...p7

« قلدر عاشق»« پارت دهم »داخل همین روز ها تهیونگ فهمیده بود ...

تو مال منی...p11 (آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط