خاطرات شهدا

خاطرات شهدا

شهید مهران زراوشان

تابستان گرم و طاقت فرسایی بود . هوای اهواز در آن روزها مغز آدم را آب می کرد . بارها دیده بودم که پرندگان ضعیف از تشنگی و تابش آفتاب سرگیجه می گرفتند و بعد از دقایقی پرپر زدن هلاک می شدند . نزدیک غروب که خواستم از خانه بیرون بروم دیدم روی دیوار یک ظرف آب و مقداری نان و غذا گذاشته شده . حدس زدم کار مهران باشد . شب که به خانه برگشتم موضوع را از او پرسیدم . با همان روحیه مهربانی که داشت گفت : ها ... گذاشتُم برا گنجیشکا که هلاک نشن از تشنگی کاش او را بهتر شناخته بودم . بچه فقیر و زحمت کشی بود و با تلاش خودش توانست لیسانس مکانیک بگیرد . حتی به بچه ها هم احترام می گذاشت . اگر پشت سر کسی حرفی زده می شد ، مهران اخم می کرد و از گوینده می خواست که نسبت به افراد بدگویی و غیبت نکند

یاد و خاطره امام و شهدا را گرامی می داریم

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای

برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدا و روح مطهر امام راحل ره و سلامتی مقام معظم رهبری صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۰)

یا امام رضا علیه السلامبه نیابت از امام و شهدا صلوات خاصه ام...

شهید علی اصغر عدالتیان : خواهران عزیز، حجاب خود را حفظ کنید،...

نماز لیلة الدفن قائد شهید

زندگی به سبک شهدا ♥️🇮🇷♥️

🔻🔺|| نتانیاهو: من به شما قول میدهم نگذارم ایران به سلاح اتمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط