شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p21)

تهیونگ در عمارت رو باز کرد با برادر بزرگش کیم سوکجین وارد شد قیافه اون سه نفر تو شوک بودن که جین گفت: (علامت جین ×)
×به نامجون عزیزم کی اومدی
☆امروز اومد تا جونگکوک رو غافلگیر کنم که خودم شدم
~پس توام بدون در زدن وارد اتاق جونگکوک شدی اون صحنه رو دیدی من دوبار دیدم😂
☆میدونم باید حتما چشمامون رو با اسید بشوریم
×شما دوتا درباره‌ی چی حرف میزنی
~صحنه دیدیم که از جونگکوک تو ندیدی
×اوه صحنه چی؟(جین پیشنهاد میکنم کنجاو نشی 😂🗿)
☆یه روز خودت اون صحنه رو می بیبنی
×باشه حالا جونگکوک بگو اون دختر کی
_همسرم جئون ا.ت
+ما که هنوز ازدواج نکردیم که
_ قرار هفته‌ی دیگه کنیم
+باشه بابا من میرم بی زحمت به کارهام برسم (عجب دروغی گفتی )
×تازه بودی زن داداش
☆کجا زن داداش بمون یکم غیبت کنیم
+باشه پس
همینجوری داشتن حرف میزدن میخندیدن
قهوهاشون رو می خوردن تو حال هوایی خودشون بودند ساعت ۱۲شب شد بود که همشون رفتن تو اتاق هاشون تا بخوابن جونگکوک دست ا.ت رو کشید برد تو اتاق خودش ا.ت رو انداخته روی تخت روش خیمه زد که یهو ...
دیدگاه ها (۲۶)

شکلات تلخ من 🍫(p22)در اتاق رو زدن جونگکوک بلند شد ببینه کی ب...

شکلات تلخ من 🍫(p23) جیمین وارد عمارت شد با دیدن جین نامجون ت...

شکلات تلخ من 🍫(p20)نامجون از دنیا بی خبر تازه از فرانسه اومد...

شکلات تلخ من 🍫(p19)سرشو بالا آورد جونگکوک رو دید که بغلش کرد...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط