پارت ۱۳

پارت ۱۳

ویوی یونجون
اومدم خونه و هر چقدر اسمش رو صدا زدم جواب نداد همه جای خونه رو گشتم ولی نبود ، زنگ زدم به گوشیش گفتم شاید جایی رفته باشه زنگ زدم دیدم یه مردی جواب داد
یونجون: الو شما؟
اون فرد: داری دنبال دوست پسرت میگردی نترس جاش پیش من امنه امنه
یونجون: سون کاک عوضی بگو بومگیو کجاست ، فکر کردی نمیشناسمت حرومزاده ی هرزه
سون کاک: اوه پس شناختی اگه میخوای نجاتش بدی بیا به این ادرس
یونجون: عوضی
و گوشی محکم گرفت پرت کرد و به سرعت سوار ماشینش شد و به اون ادرسی که سون کاک داده بود داشت می رفت و بالاخره رسید به یه انبار متروکه و بزرگ و بومگیو رو دید که خیلی زخمیه و سون کاک کنارش هست و داره گوش های بومگیو رو لیس میزنه و بومگیو داره گریه میکنه ( کثافت حالم بهم خورد)
یونجون: هوی عوضی دور شو ازش
سون کاک : بالاخره اومدی فکر کردی شهر هرته انقدر دیر کردی
یونجون : زر نزن و فقط بومگیو رو ازاد کن
سون کاک: عا عا عا نه قبول نمیکنم ولی به یه شرط
یونجون با عصبانیت : چه شرطی
سون کاک: شرکتت رو به اسمم بزنی و خودت بری از شرکت و گرنه بومگیو تا ابد زیر ناله کن من خواهد بود
یونجون: قبوله( دوستان خب میخواد عشقش رو نجات بده که زود قبول کرد)
سون کاک: اوه بالاخره یه ادم درست حسابی و حرف گوش کن پیدا شد
و یونجون اومد امضاش کنه که بومگیو تونست خودش رو ازاد کنه و با چوب بیسبال کنارش و تو دست گرفت و با اون همه درد بدنش دوید و رسید به سون کاک و یه دونه به اون چوب بیسبال زد تو کلش و بیهوشش کرد
و پرید بغل یونجون
بومگیو : کجا بودی پس ؟ دلم برات تنگ شده بود، فکر کردم دیگه هیچوقت نمیتونم ببینمت( زبونم لال )
دیدگاه ها (۲)

پارت۱۴یونجون: تو هر جا که بری اینو مطمئن باش که من همیشه عین...

پارت ۱۵ روز باشگاه ساعت ۱۵ ظهر بومگیو استایل ورزشیش رو زد و ...

پارت ۱۲ ویوی بومگیو با کمی سر درد چشمام رو باز کردم و به خود...

تونستم یه پارت بزارم فردا هم اگر تونستم دو سه پارت میزارم😘😘

Forced MarriagePart 59 (Last part)چند روز گذشته بوداما این ب...

ادامه پارت ۵۳

یادته؟ یه روزکه زنگ زدم فقط بوق… بوق… بوق… هیچ‌کس پشت خط نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط