part

part1


پاهامو تکون میدادم و ناخون هامو میجویدم چشم دوخته بودم به دهن قاضی

-اقایی سعید رستمی شما به جرم قتل و تج..اور به دختر شبنم فرخ ۱۳ ساله به حکم اعدام محکم میشود

اینو که گفت انگار قلبم وایستاد گوشام کیپ شدن سرم سوت میکشید و قطره هایی اشکم از گونه ام میرختن

به بابام نگاهی کردم سرش پایین بود حرفی نمزد مگه حرفی هم داشت که بگه

نشسته بودم روی صندلی دادگاه که وکیلمون امد کنارم و بطری اب به طرفم گرفت

_بیا یکم اب بخور اتشین رنگ به صورت نداری اتشین

هیچی نگفتم و بطری اب رو ازش گرفتم و کمی ازش خوردم
خودمو جمع جور کردم و با صدای پر از بغض درد

-کی اعدامش میکنن؟
_نمدونم تاریخ دقیقشو نمگن بهمون ولی من خودم از قاضی وقت میگیرم که بری برای رضایت از خانواده اونا
-خانواده اونا حتی حاظر نشدن بیاین دادگاه قاتل دخترشون بعد اونا رضایت میدن
-نمدونم من ادرسشون پیدا میکنم برات  تا بیوفتی دنبال رضایت
...........

قدم میزدم و گریه میکردم این چی سرنوشتی بود که خدا برام رقم زد اول از مادری که نمدونم کی هست کجا هست با کی هست و البته ز..ی.ز کی هست
و اینم از بابام که چشم وا کردم تو قمار خونه ها بوده پایی پیک نیکش و اینم از خودم اتشین ۱۷ ساله که بخاطر وضعیت مالی باباش و البته سخت گیری هاش تا سوم ابتدایی درس خوند
همش تو خونه بودم و بعضی وقت ها با بابام به قمار خونه هایی که میرفت منم همراهش میبورد
دیدگاه ها (۲)

رمان قشنگ بود یا یکی دیگه بنویسم ژانرش انتقامی خلافکاری اینا...

Part2عشق به طعم درد رسیدیم به خونمون در باز کردم خاطره هایی ...

که هزار دردِ مرا آغوش تو درمان است.ㅤ -------❀•🫀•❀ --------شر...

سلام قراره رمان بزارم ولی نمدونم چی ژانری بزارم شما بهم بگید...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت۸<از زبون فیلیکسفیلیکس : باشه پش..به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط